راسخ سهرندى
مير محمّد زمان راسخ تخلّص سهرندى ، استاد صاحب كمال و سخنور و نازكخيال است . ترك روزگار كرده در بلدهء دهلى فروكش شد . ارادت خان واضح تخلّص و مير غازى تخلّص از زير دامن او برخاستهاند . مير معصوم وجدان تخلّص پسر اوست . در سنهء يكهزار و يكصد و هفت قضا كرد . « 1 » منه :
اثر به نالهء عاشق ز اضطراب خود است * چو برق جوهر تيغم ز پيچ و تاب خود است
*
سوخت برق بىخودىها خرمن عصيان من * بس كه افشاندم ز هستى خشك شد دامان من
*
گشت خون از درد عشق آخر دل غمپيشهام * از مى خويش است چون ياقوت رنگين شيشهام « 2 »
رايج سيالكوتى
مير محمّد على رايج تخلّص سيالكوتى ، در وطن خود چند دهن چاه معيشت داشت و محاصل آن را مصارف لابدى خود مردم صادر وارد مىنمود . آخر عهد فردوس آرامگاه وفات يافت . « 3 » استاد نيكوست . از اوست :
جز هوايى نبود اين همه ما و من ما « 4 » * خالى از تن چو حباب آمده « 5 » پيراهن ما
*
قصر غرور دولت منعم ستون نداشت * دست دعاى فقر نمىكرد گر بلند
*
هامش
( 1 ) . تذكره شعراى پنجاب 153 : پسر مير عماد است . شاگرد عموى خود مير مفاخر حسين ثاقب بود و به ملازمت پادشاهزادهء انجم سپاه ، اعظم شاه فائز شده به منصب شايسته سرفرازى يافت . با ميرزا بيدل خيلى مربوط بود .
دهخدا : راسخ سرهندى ، از نجباى سادات لاهور بود . اصلش از عراق ايران است ، ولى خود در هند به دنيا آمد و در خدمت شاهزاده محمّد اعظم كارش بالا گرفت . سرخوش شاگرد او بوده و در كلمات الشّعرا نوشته است كه وى به سال 1107 درگذشت و ماده تاريخ او را چنين گفته :چو تاريخ فوتش دل از عقل خواست * خرد گفت با دل كه « راسخ بمرد »( 2 ) . اشعار ديگر از نصرآبادى 451 :ياد چشم سرمهآلودش ز هوشم مىبرد * مىكند گرد رم آهو ز خود پنهان مرا*ز گلگشت جهان بيرون چو آن سرو خرامان شد * گشاد بال بلبل باغ را چاك گريبان شد( 3 ) . تذكره شعراى پنجاب 155 : شاگرد غايبانه ميرزا بىدل صاحب است و برخى گويند شاگردى مير محمّد زمان راسخ كرده . در 1150 وفات يافت . از اوست :اشكم از هر مژه جوشد چو كشم نالهء درد * همچو طفلان كه به افسانه به هم مىآيند*در سيهكارى صفا دارد دل خودكام من * سرمهء صبح است پنهان در غبار شام من( 4 ) . متن : با دامن ما . از شعراى پنجاب تصحيح شد .
( 5 ) . شعراى پنجاب : آمد .