رحيم يزدى
معاصر على قلى خان واله بود . « 1 » منه :
با آنكه صباح و شام در كوى توام * محروم وصال « 2 » قد دلجوى توام
بىطالعىام نگر كه چون همسايه * از وصل تو بىنصيب [ و ] « 3 » پهلوى توام
راضى
فصاحت خان راضى تخلّص ، شاگرد عبد الغنى بيگ قبول و صاحب كلام مقبول است . « 4 » منه :
آن رخ و لب ز خال مستغنى است * گل و مل را نقط نمىيابد
ربيع
آقا ربيع ، برادرزادهء آقا حسين خوانسارى است . در سنهء 1161 در بلدهء دهلى اقامتپذير بود . « 5 » الحال احوالش معلوم نيست .
كى سر و برگ تماشاى بهار است مرا * گل به چشم از غم هجران تو خار است مرا
رافع
محمّد رافع شاگرد ملّا ساطع است . « 6 » به ذريعه اين شعر نوّاب محمّد عاصم خان دوران مبلغ يكهزار روپيه او را رعايت نمود :
كفم چو كاسهء گرداب همچنان خالى است * به آن محيط كرم گرچه آشنا شدهام
روشن
مير هادى روشن تخلّص ، به تكاپوى پدرش عربى و فارسى و هندى است . منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 289 : محمّد رحيم خان گراييلى ، خلف شاهوردى سلطان است كه از هيبت و ترس نادر شاه به نجف اشرف رسيد و از آنجا رخت به هندوستان كشيد و رفاقت نوّاب برهان الملك گزيد و به قرب زمان ورود نادر شاه در دهلى از اين عالم كوچيد .
( 2 ) . روز روشن : محروم ز وصل .
( 3 ) . از روز روشن افزوديم .
( 4 ) . دهخدا : راضى كشميرى ، احسن اللّه خان ملقّب به فصاحت خان ، از طايفهء قاضى خان كشميرى است . شاگرد عبد الغنى قبول بوده و همينكه به دهلى آمده در خدمت محمّد شاه كارش بالا گرفته و بنا به نوشتهء روز روشن ، در دههء پنجم قرن دوازدهم درگذشته است . در روز روشن آمده كه صاحب صبح گلشن اسم او را به اشتباه رياضى نوشته است .
( 5 ) . روز روشن 288 : آقا محمّد ربيع بن آقا رضى خوانسارى كه در دوره محمّد شاه پادشاه هند به هندوستان رسيده و ميرزا نجف خان به تعظيم و احترامش كوشيده .
( 6 ) . دهخدا : نام او بنا به نوشتهء تذكرهء حسينى 136 ، محمّد رافع كشميرى است . در خزانهء عامره 245 ، سرگذشت او و قصيدهاى كه در ستايش صمصام الدّوله ( مقتول 1151 ق . در جنگهاى نادر شاه در هند ) سروده آمده است . از او ديوانى باقى است . شايد او همان رافع يزدى باشد كه نامش سيّد محمّد رفيع بوده و از يزد به سوى دهلى و آنگاه به كشمير رفت و در آنجا سكنى گزيد . شرح حالش در روز روشن 235 آمده است .