رضا كشميرى
محمّد رضا كشميرى ، منه :
محبّت را پس از قطع محبّت لذّتى باشد * كه شاخ نخل پيوندى به از اوّل ثمر دارد « 1 »
رضا جرپادقانى
رضا جرپادقانى است . منه :
گويند مردمان غم ديوانه مىخورند * ديوانه هم شدم ، غم ما را كسى نخورد
رازى خوافى
مير عسكرى الملقّب [ به ] عاقل خان رازى تخلّص ، اصلش از خواف و مولدش از هندوستان است . چون شرف ارادت به جناب حضرت برهان راز الهى داشت ، لهذا رازى تخلّص قرار داد و قصّه پدماوت و مدهمالت از هندى به فارسى آوردهء اوست . خوبگوست . از اوست :
سرمست جام نيست دل جرعهنوش ما * مستىّ ماست از نگه ميفروش ما
*
خيال روى جانان رازى اندر ديدهء گريان * بدان ماند كه باشد گوهر ناياب در دريا
*
دل در جهان مبند كه اين زال بىحفاظ * همبستر پسر بشود چون پدر گذشت
*
دل ديوانهء خود را به زلف يار مىبندم * اگر عاشق شدن كفر است ، من زنّار مىبندم
رابط دهلوى
شاه كاظم رابط تخلّص ، از مردم دهلى است . « 2 » منه :
آنم كه در سرم هوس تخت و تاج نيست * محتاجم و به هيچ كسى « 3 » احتياج نيست « 4 »
هامش
جان گر از سينه ما شاد برون مىآيد * كى خيال توام از ياد برون مىآيد
به اميدى كه به سرو قد او دل بندد * قمرى از بيضه فولاد برون مىآيد( 1 ) . روز روشن 297 : ثمر گيرد .
( 2 ) . دهخدا به نقل از نصرآبادى ، او را اردبيلى معرّفى كرده و گفته كه نصرآبادى با وى معاصر بوده و ديوان شعر او را ترجمه كرده است . از قول نصرآبادى مىگويد كه او به هندوستان سفر كرده و ديگر از مرگ و زندگى او آگاه نيستيم .
( 3 ) . نصرآبادى : هيچكسم .
( 4 ) . يك رباعى از روز روشن 278 :گفتى رفتى ، به آستان تو كه نه * مستم خواندى ، به نرگسان تو كه نه
گفتى دل و جان به جاى ديگر دادى * اى جان و دلم ، قسم به جان تو كه نه