از گرمى نگاه كسى دل سپند شد « 1 » * چون لاله آتش از سر داغم بلند شد
راقم بخارى
خواجه عابد راقم تخلّص بخارى بود . « 2 » منه :
سواد كشور خوبىبتان زير نگين دارد * مگر انگشترى « 3 » مىبايد اين نازكميانان را « 4 »
رضا قمشهاى
ميرزا محمّد رضا از ولايت قمشه است . معاصر شاه سليمان صفوى بود . « 5 » منه :
خاك راه از كيمياى سعى اگر زر مىشود * كى بدل از نقد عمر كيمياگر مىشود
ريى
سلطان على ريى تخلّص ، مهردار شاه سليمان صفوى بود . « 6 » منه :
بىدرد را دوا و مرا درد مىرسد * روزى به قدر حوصلهء مرد مىرسد
هامش
*خصم دايم در عذاب از سادهلوحىهاى ماست * انتقام زشت را آيينه نيكو مىكشد( 1 ) . متن : سپند نيست . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 2 ) . روز روشن 285 : نوبتى به هندوستان رفته و در اصفهان با ميرزا طاهر نصرآبادى همصحبت شده .
( 3 ) . نصرآبادى 439 : كمر ز انگشترى .
( 4 ) . بيت ديگر از نصرآبادى .همچو موج آب بر ديوار و در از عكس مهر * جوهر تيغ تو با آيينه بازى مىكند( 5 ) . دهخدا : فرزند ميرزا حيدر قمشهاى ، از گويندگان قرن يازدهم هجرى است . از اوست :سرم به عرش رسد گر زمانهء بىمهر * به قدر آنكه به خاكم فكند بردارد( 6 ) . نصرآبادى 27 : سلطان على بيگ نوادهء على قلى خان شاملو ، جدّ او در زمان شاه عبّاس ماضى ديوان بيگى و ايشيك آقاسى باشى ديوان بود . ديوانش به نظر نرسيد . مثنوى در بحر تحفة العراقين خاقانى گفته اين چند بيت از آنجاست :از دست زمانه داد و بيداد * ويران شود اين جهنّمآباد
گلهاش همه دهن دريده * دلهاش تمام غنچه چيده
راهى كه بنفشه كردهاى نام * بىشرم رود به چشمه بادام
اى آنكه ز مطربى زنى دم * موسيقارى شمار عالم
دم تند مكن به اينكه راهى است * در هر نفسى به پيش چاهى است
اى ساخته راه در دل تنگ * افتد ز تو آه در دل سنگو نيز از اوست :باده معنى نخواهد ريخت صورت را ز جام * كج نگه دارد اگر آيينهدار آيينه را*خون دل در گوشهگيرىهاى من رنگين بود * در كنار بحر آب چشمهها شيرين بوددهخدا : رهى تهرانى ، سلطان على بيگ نوادهء على قلى خان شاملو ، از گويندگان قرن يازدهم هجرى بود .