روشنى همدانى
روشنى همدانى است . « 1 » منه :
با چنين بختى كه خود هم « 2 » دشمن جان خودم * سادهلوحى بين كه خواهم دوستدار من شود
روز
خوشنويسى بود . منه :
لب آن زخم كه آب از دم شمشير تو خورد * خشك بيد از نفس عيسى مريم نشود
رهايى سبزوارى
در همان عصر بود . « 3 » منه :
دل كه از « 4 » داغ تو سرگرم است ، مرهم دوست نيست * سر كه فتراك تو را خواهد به گردن دشمن است
رونقى همدانى
در همان عصر بود . « 5 » منه :
ز بس گرديد رنگين ز اشك چشم « 6 » خونفشان من * گلستان را گل روى سبد « 7 » شد آشيان من
راقم مشهدى
ميرزا سعد الدّين راقم تخلّص ، ولد خواجه غياث مشهدى است و با محمّد اسحاق شوكت محبّت مفرط داشت . « 8 » هذا من ديوانه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 318 : در عصر اكبر پادشاه وارد هندوستان شده بود . از اوست :بر من نسيم وصل او مشكل وزد كز بخت بد * باد سموم از خاك من برچيده دامان مىشود( 2 ) . متن : خواهم . از روز روشن تصحيح شد .
( 3 ) . روز روشن 321 : معاصر تقى اوحدى است .
( 4 ) . روز روشن : با .
( 5 ) . نصرآبادى 257 : به هند رفته با طالب كليم و اخترى مشاعره داشت . بعد از مدّتى به عراق آمده باز به هند رفته فوت شد . از اوست :تا ديده صرف غير نسازد نگاه را * كردم قبول منّت روز سياه را
نازم به آفتاب جمالت كه پرتوش * خطّ شعاع ساخته موى كلاه را*رفو كرديم چاك سينه را تا رفت دل بيرون * چو آن مفلس كه از بىرونقى بندد دكانش را*آب سخن ز فيض خموشى شود گهر * اين راز سر به مهر ز دريا به ما رسيد( 6 ) . نصرآبادى : آب چشم .
( 7 ) . متن : گل روسى سيد . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 8 ) . نصرآبادى 85 : حضرت ميرزا سعيد الدّين به سنّت والد خود عمل نموده در سفر هندوستان به خدمت پادشاهزادگان در نهايت اعتبار بود و بعد از آن به اصفهان آمده كمال پاكيزگى وضع داشت . به وساطت ميرزا مهدى قلى با عالىجاه محمّد بيگ اعتماد الدّوله ربطى به هم رسانيده بنابر قابليّت به وزارت هرات سرافراز شد . اليوم در آن منصب و وزارت خراسان كمال اعتبار دارند . از اوست :