تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

رضى آرتيمانى

پدر ميرزا ابراهيم ادهم تخلّص است . « 1 » منه :
آن لعل آبدار به تسخير كاينات * خاصيّت نگين سليمان گرفته است هجران اگر نكردى آهنگ زندگانى * بىچاره جان چه كردى از ننگ زندگانى

رضى الدّين اصفهانى

قاضى رضى الدّين محسن صفاهانى ، همراه يادگار على سلطان ايلچى ايران در هندوستان آمده باز به وطن رفت . منه :
با آن‌كه سراپاى مرا تيغ تو لب كرد * هرگز نتوانم ز تو يك بوسه طلب كرد
*
فلك دو صورت ديوار را نديد به هم * كه سنگ تفرقه‌اى در ميانشان نفكند
شعر مذكور مختلف فيه است .

روحى استرابادى

در همان عصر بود . منه :
نه عكس روى تو در آينه نمايان است * ببين كه همچو تويى در رخ تو حيران است

رمزى اصفهانى

محمّد هادى رمزى تخلّص ، در اصفهان بود . « 2 » منه :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 87 : از سادات آرتيمان من محال تويسركان است . تخلّص به اسم مىكند . تخمينا مساوى يكهزار بيت شعر گفته . از اوست :هجرت ز وصل غير خبر مىدهد مرا * مرگى نويد مرگ دگر مىدهد مرا*كافر چنين مباد ندانم رضى تو را * دود دل كدام مسلمان گرفته است*دين و دلى داشتيم و خاطر جمعى * زلف پريشان و چشم مست بلا شد*زلفش به خط سپرد رضى عهد دلبرى * خوبى از اين دو سلسله بيرون نمىرودنصرآبادى 273 : پدر ميرزا ابراهيم ادهم و در زمان شاه عبّاس ماضى بود . ( 2 ) . نصرآبادى 373 : ولد حاجى حبيب اللّه كاشانى ، پدرش مرد كدخدايى بوده . او در فن نقّاشى و چوب‌تراشى مانند ندارد و مدّتى قبل از اين در خدمت مرتضى قلى خان حاكم اردبيل بود . در وقتى كه قورچىباشى بود . بعد از آن دست از ملازمت برداشته در اصفهان به حال و كار خود مىباشد . از اوست :رمزى ز كريم اگر خبردار شوى * از بهر عطاى او گنهكار شوى