گوشهء ابرو چو پيش از وعده بنمايى رواست * گر هلال عيد از سى كم نمايد خوشنماست
رقمى تونى
زين العابدين رقمى تخلّص تونى معاصر تقى اوحدى است . « 1 » منه :
چنان پر است ز عصيان صحيفهء عملم « 2 » * كه گر ثواب كنم نيست موضع رقمش
رفعتى تبريزى
پسر ملّا سهوى ، خوشنويسى خوب در همان عصر بود . « 3 » منه :
به عارض تو كه بار نهال رعنايى است * به مردن [ از ] غم تو بهتر از مسيحايى است
رشيد
مير سيّد خليل رشيد تخلّص ، معاصر تقى اوحدى است . منه :
از ضعف به هرجا كه نشستيم وطن شد * وز گريه به هر سو كه گذشتيم چمن شد
رشيدى « 4 » بافقى
در يزد مىماند . « 5 » منه :
رشدى به زير خاك بلا گشتهاى نهان * خاطر شكستهاى چو تو پيدا نمىشود « 6 »
هامش
جز اينكه كنى گناه و احسان خواهى * مستوجب رحمت به چه كردار شوى*همدم نبود به كنج اين دير مرا * در گلشن بىكسى بود سير مرا
همچون الفم به راستى پابرجا * نبود حركت به خانه غير مرا( 1 ) . روز روشن 309 : ملّا زين العابدين تربتى ، از اوست :برگير ز خاك ره و مىدار عزيزش * آن مرغ كه در كوى تو بىبال و پر افتاد( 2 ) . متن : صحيفه عالم . از روز روشن تصحيح شد .
( 3 ) . نصرآبادى 399 : ميرزا ابراهيم نام داشت . اصلش از تبريز است . در لباس خيلى تكلّف مىكرد . مدّتى در خدمت عرب خان حاكم شروان بود . گويا در آنجا فوت شد . شعرش اين است :پرواى سخن گفتن احباب ندارم * نقلى كه غم از دل ببرد نقل مكان استدر تعريف كشمير گفته :چنان لطيف زمينش كه همچو دانهء دُر * در او چو قطرهاى افتد نيفتد از تدوير( 4 ) . روز روشن 292 و نصرآبادى 307 : رشدى .
( 5 ) . دهخدا : رشيدى كرمانى يا بافقى ، ملّا قاضى پسر ملّا يعقوب كرمانى ، از گويندگان قرن يازدهم پارسىزبان بود كه به حسن خط نيز شهرت داشت .
( 6 ) . اشعار ديگر از نصرآبادى :منشين ز طلب دامن همّت برزن * و اندر ره دوست ديده بر نشتر زن
گيرم كه درون خانه راهت ندهند * نوميد مباش و حلقهاى بر در زن