تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

رحيم

نوّاب عبد الرّحيم خان خانخانان رحيم تخلّص ، ولد نوّاب بيرم خان « 1 » دستور العمل كمال قدردانى و فهرست نسخهء نكته‌دانى ، در فهم داشت عديم المثل و در سخاوت و شجاعت بىبدل و در هنرپرورى يگانهء زمان و انعامش عام و كلامش ملوك الكلام بود . تقى الدّين شوشترى و عرفى شيرازى و عبد الباقى نهاوندى و ملّا نوعى و ملّا نظيرى و غم هم از مدّاحان اويند . چون بيان فيض‌رسانى ارباب جود كريم الطّبع موجب همّت‌افزاى عالىمنشان صاحب سخا و باعث خجالت دون‌همّتان ناكس سراپاست نقلى چند به قلم مىآيد : باده‌فروشى شعرى در زبان هندى در مدح نوّاب گفته گذرانيد . مضمونش آن‌كه جفت سرخاب كه او را در روز وصل و در شب مهاجرت مىباشد نر با ماده مىگفت كه گاه آن رسيده كه ميان ما و تو گاهى جدايى بيفتد و وصال دايمى رو دهد . گفت : چگونه ؟ گفت : سميركوه كه وجود آن طلاست در جود و عطاى نوّاب خانخانان به صرف خواهد رفت . پس ما و تو را وصال دايمى خواهد شد و قول هنود آن است كه آفتاب در پس كوه سمير نهان مىشود و باعث وقوع همان كوه است . نوّاب فيض‌مآب بعد مطالعهء آن به كارپردازان امارت حكم كرد كه فى يوم ما بقيه عمرش از سال عمر طبيعى مشهور پنج روپيه حساب كرده صله بخشند . فى الآن مطابق امر به عمل آمد . نقل است روزى نوّاب خاصه تناول مىفرمود و خدمتكارى مگس‌رانى مىنمود . ناگاه در گريه آمد . نوّاب موجب آن پرسيد . گفت : بدان جهت كه وقتى من هم همين‌طور سفره عام كرده طعام مىخوردم . الحال زمانه مرا به اين پايه رسانيد . نوّاب به طريق امتحان سؤال كرد كه بگو در مرغ كدام چيز بهتر است ؟ عرض كرد كه پوست . نوّاب قدردان او را برابر خود جا داده و در كم مايه فرصت به درجهء امارت رسانيد . بعد چندى خدمتكارى ديگر از روى تقليد گريه نمود . چون نوّاب باعث آن پرسيد همان وجه اوّل نقل كرد . نوّاب گفت بگو در گاو كدام چيز خوب است ؟ مقلّد احمق گفت كه پوست . نوّاب تبسّم فرمود و او را نيز از انعام بىبهره نگذاشت . نقل است روزى ملّا نظيرى در مجلس نوّاب حاضر بود . اتّفاقا به تقريبى صد هزار روپيه به حضور نوّاب آوردند . مولانا در آن مال نگاه تمنّا كرد و فى البديهه گفت :
چه شد كه لب نگشوديم بهر دريوزه * هزار حرف طلب از نگاه ما پيداست
نوّاب از در فهم گفت : مولانا چه مىبينى ؟ مولانا گفت :
خرابى دل ويرانه زين بتر چه بود * كه روى شمع نمايند و سوختن ندهند
نوّاب آن مبلغ را به ملّا رعايت فرمود . مولانا در حمل مال عاجز شده عرض كرد : لا يحمل عطاياكم مطاياكم . نوّاب ده مهار شتر نيز عنايت نمود .
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 55 : ولد بيرام خان قرامانلو كه در زمان شاه طهماسب به همراهى پادشاه رفت . وى در هندوستان متولّد شده . مجمع الفصحا 1 / 29 : ولد بيرام على خان حاكم قندهار است كه از دولت صفويّه روگردان شده به هند رفت .