امير عليشير در اين بيت تصرّف كرده و بدين طور خوب دانسته :
ز روى حسن دُرِ گوش آن هلالابرو * ستارهاى است كه با ماه مىزند پهلو
*
قامتش گر كند هلاك مرا * زير سروى كنيد خاك مرا
*
گر دورم از تو نقش توام در نظر بس است * دل پيش توست ، دولت من اينقدر بس است
*
نيست آن بدمهر از درد دل من مطّلع * مىزند بر گردنم تيغ جفا لا ينقطع
*
چه مىپرسى نگارا از من بىچاره حال دل * ز من بهتر همىدانى كه در وى كردهاى منزل
رضايى كاشى
عاشقپيشه بود . در سنهء 980 در هنگامهء عبد اللّه خان كشته شد . « 1 »
ز گرمىهاى دوشين تو امشب ياد مىكردم * سپندآسا ز جا مىجستم و فرياد مىكردم
*
كسى چگونه ره دل ز غم نگه دارد * خرابهء دل عاشق هزار ره دارد
*
هم سرآيد شام هجر و هم شب غم بگذرد * روزگار خوشدلى بگذشت و اين هم بگذرد
روحى هرمزى
روحى هرموزى است . منه :
گويم آيين وفا و مهر در عالم كم است * باز مىگويم كه شايد بوده باشد ، عالم است
رضايى هروى
حسن على رضايى تخلّص هروى ، معاصر ميرزا شرف جهان قزوينى است . منه :
خرّم كسى كه دامن يارى گرفته است * وز مردم زمانه كنارى گرفته است
رشيد
محمّد رشيد ، در عصر شاه طهماسب ماضى بود . منه :
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب 2 / 313 : از شعراى قرن دهم ايران مىباشد . به عمل كتابت امرار معيشت مىنمود . به سال 980 به امر عبد اللّه خان اوزبك در خراسان مقتول شد . از اوست :سينهام شد چاكچاك از بس كه امشب دل تپيد * وعدهء وصل تو كم از زخم شمشيرى نبود