تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
الماسترى رباعيى گويد كه از آن در جمع حروف سرخى اسم ممدوح برمىآيد و آن اين است :
فخر است ز القاب تو دين را و خطر * خوار است جهان پيش نوالت يكسر « 1 » تو كان محامدىّ و از فرط گهر * ز الماس ضميرت سترى شد خنجر

رشيد الدّين كازرونى

رشيد الدّين صوفى كازرونى ، شارح فصوص الحكم و معاصر مولوى جامى است . « 2 » منه :
جايى رسيد حال دل مىپرست ما * كاين زاهدان به توبه نگيرند دست ما
*
صافى دل چو اشك نيامد به سوى ما * كز چشمش افكنيم خود آمد به روى ما

رضايى

شرف الدّين « 3 » رضايى تخلّص ، استاد سخن‌سرايى است . در سنهء 856 كشته شد . « 4 » منه :
تا چند ز مستى « 5 » سر و پا را نشناسيم * خود را نشناسيم و خدا [ را ] « 6 » نشناسيم

رستم خوريانى

استاد رستم خوريانى و خوريان قريه‌اى است من اعمال بسطام به پيشهء عملدارى در عصر
هامش
صاحب نظم و نثر بوده و در مدح فخر الدّين محمّد وزير شروان قصيده‌اى دارد . در صنايع شعرى مهارت داشته و كتاب حدائق الحقائق را در مقابل حدائق السّحر رشيد وطواط ، به نام سلطان اويس تأليف كرد . كتاب ديگر او انيس عشّاق ، سفينهء اوصاف سراپاى محبوبه‌ها است . در عهد شاه منصور ، آخرين پادشاه آل مظفّر ، ملك الشّعراى عراق بود و به سال 795 درگذشت . از اوست :ندانم از چه سبب چشم يار ، عين بلاست * كه زلف و خال خوشش دام و دانهء دل ماست دلم هميشه ز مهر دهان او تنگ است * قدم ز ابروى پيوسته‌اش هميشه دو تاست شنيده‌ام كه به سالى شبى بود يلدا * شب مرا ز چه رو در مهى دو شب يلداست شرف ، به وعدهء خوبان به باد نتوان رفت * كه هر نفس كه زدى بىنگار ، باد هواست( 1 ) . در متن ، دو مصرع اين بيت با تقديم و تأخير آمده است . تصحيح شد . ( 2 ) . روز روشن 294 : شرحى فارسى بر كتاب فصوص الحكم تحرير نموده و در سنهء 920 جاده آخرت پيمود . از اوست :آشوب و غم و درد و بلا مىطلبيدم * شاد آمدى اى عشق ، تو را مىطلبيدم*مى مىخورم و ندارم از مفتى باك * بندم سر شيخ و محتسب بر فتراك چون خون رگ مرا زمين خواهد خورد * من نيز خورم خون زمين از رگ تاكآتشكدهء آذر 305 : رشيدى يا رشيد كازرونى ، برادر بزرگ‌تر ارشد كازرونى است . از اوست :ز فرياد سگت شب‌ها مرا خون در جگر باشد * مبادا بر سر كوى تو غيرى در گذر باشددر مجالس النّفايس 389 نيز از او ياد شده است . ( 3 ) . روز روشن 297 : شرف الدّين سبزوارى . ( 4 ) . دهخدا : رضا اصفهانى ، سيّد شرف الدّين ، از گويندگان نامى ايران و از سادات اصفهان بود و نياكان وى از وزرا و امرا بودند . در عصر شاهرخ ، به حكومت سبزوار رسيد ولى به اتّهامى زندانى و بعد به وساطت وزير خواجه غياث الدّين پير احمد آزاد گرديد . در سال 856 به قتل رسيد . ( 5 ) . روز روشن : هستى . ( 6 ) . از روز روشن افزوده شد .