شاهزاده عمر بن ميرانشاه مىپرداخت . « 1 » منه :
رحم كن بر جان رستم پيش از آن روزى كه او * از ميان گيرد كنار و از جهان بيرون رود « 2 »
رواجى
شاگرد مولوى جامى بود . منه :
نمىخواهم كسى يابد ز سرّ حال آگاهى * و گرنه عالمى سوزم به يك آه سحرگاهى
رازى بغدادى
رازى بغدادى است . منه :
من « 3 » و مجنون دو اسيريم كه غم شادى ماست * هركه اين شيوه ندانست به آزادى ماست
رضايى اصفهانى
سيف الدّين محمود رضايى تخلّص صفاهانى ، استاد طرز سخندانى است . « 4 » منه :
سخن دروغ مگو از زبان پستهفروش * كه نيست جاى سخن در دهان پستهفروش
*
خواستم هنگام فرصت عرض حال خود كنم * گفت مىدانم غمت را حاجت اظهار نيست
رياضى سمرقندى
مولانا رياضى ، « 5 » سمرقندى است . چون قضاى قصبهء زاوه داشت ، لهذا بعضى او را زاوهاى نوشتهاند . « 6 » معاصر امير عليشير است . منه :
ستارهاى است دُرِ گوش آن هلالابرو * ز روى حسن به خورشيد مىزند پهلو
هامش
( 1 ) . دولتشاه 284 : ديوان رستم خوريانى مشهور است مشتمل بر قصايد و مقطعات و غزليات .
دهخدا : از ملازمان و مدّاح عمر بن ميرانشاه گوركان بود .
( 2 ) . بقيه ابيات اين غزل از دولتشاه :گر ز خرگه ماه من دامنكشان بيرون رود * دود آه عاشقان از آسمان بيرون رود
آخر اى عاشق ز جور يار آهى برمكش * باز نايد تير هرگه كز كمان بيرون رود
مى برآيد هر زمانم آه ، دور از روى يار * ترسم آخر در ميان آه جان بيرون رود
گوييا از آسمان منشور غم آمد به ما * كى تواند كس ز مضمون نشان بيرون روددر دهخدا ، اين غزل با رديف « آيد برون » و با اندكى اختلاف ، مسطور است .
( 3 ) . متن : ما . تصحيح شد .
( 4 ) . دهخدا از شاعرى به نام محمود رضايى ياد كرده كه از گويندگان قرن دهم عثمانى و از پيروان طريق نقشبندى بوده و به واسطهء انتساب به رستم پاشا ، وزير نامى ، نفوذ و قدرت فوق العادهاى كسب كرد . به سال 988 درگذشت .
( 5 ) . در متن ، رضايى و در حاشيه ، رياضى نوشته شده . با توجّه به مجالس النّفايس 48 تصحيح شد .
( 6 ) . مجالس النّفايس : امام الدّين رياضى ، متولّد و متوفّاى سمرقند بود .