رفيع الدّين لنبانى
معاصر سعيد هروى و غيره بود . « 1 » منه :
من كيستم كه صافى وصلت طمع كنم * اينم نه بس كه دردى هجرت به ما رسد
ملكى است محنت تو و خلقى است [ منتظر ] « 2 » * اين كار دولت است ، كنون تا كه را رسد
رشق القطنى
جمال الدّين مشهور به رشق القطنى ، و رشق القطن محلّهاى است از قزوين . محمّد عوفى اين رباعى به نام او نوشته منه :
اى زر تويى آنكه جامع اللّذاتى * محبوب خلايق همهء اوقاتى
بىشك نه خدا تويى و ليكن به خدا * ستّار عيوب قاضى الحاجاتى
رفيع الدّين كرمانى
رفيع الدّين كرمانى است . « 3 » منه :
با چرخ ستيزه ، با فلك جنگ مكن * وز « 4 » زخم زمانه ناله چون چنگ مكن
در خاك زر و در آب دريا گوهر * ضايع نگذارند تو دل تنگ مكن
ركن الدّين
مولانا ركن الدّين استاد پوربهاء جامى بود . « 5 » به عزّ الدّين فريومدى متضمّن شكوه نويسد :
هامش
( 1 ) . روز روشن 305 : مولانا عبد العزيز رفيع الدّين بن مسعود لنبانى ، ميل به قصايد بيشتر داشت و با كمال الدّين اسماعيل و جمال الدّين عبد الرّزاق مناظره و مباحثه مىنمود . از اوست :جانم ز عشقت اى بت نامهربان برفت * اكنون بقاى عشق تو بادا كه جان برفت*مشّاطگان باغ به آرايش چمن * از عارض تو رنگ گل و ارغوان برند*جان شيرين اگر تواند بود * لب آن خوش پسر تواند بود
دل من خود پديد نيست كجاست * برِ آن سيمبر تواند بوددهخدا : شاعر معروف اواخر قرن ششم هجرى ، مولد او لنبان اصفهان است . وى مدّاح فخر الدين زيد بن حسن حسينى از خاندان نقباى رى و قم و ركن الدّين مسعود بن صاعد از آل صاعد اصفهان و عميد الدّين اسعد بن نصر وزير اتابك سعد زنگى ، بوده است . ديوان او را شامل ده هزار بيت گفتهاند ولى آنچه اكنون در دست است كمتر از اين مقدار است .
( 2 ) . از دولتشاه 119 ، افزوده شد .
( 3 ) . دهخدا : رفيع الدين كرمانى يا رفيع الدّين بكرانى ، از ابهر بود ، امّا در كرمان نشستى و در عهد غزان نماند .
( 4 ) . روز روشن 305 و دهخدا : از .
( 5 ) . روز روشن 311 : ركن الدّين قبايى ، متوطّن ولايت قبا متّصل تركستان است . شاگرد اثير الدّين اومانى و استاد پوربهاى جامى بود .