تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
دو بوسه « 1 » داد مرا يار بامداد پگاه * زهى حلاوت شب ، لا إله الّا اللّه

رضى الدّين على غزنوى

حضرت رضى الدّين على لالاء الغزنوى ، عقده‌گشاى نكات معنوى است . او ابن سعيد بن عبد الجليل و سرآمد هاديان « 2 » سبيل بود و از خدمت حضرت نجم الدّين كبرى به عروج كمال رسيد . « 3 » در سنهء ششصد و چهل و دو رحلت از اين جهان گزيد . منه :
هم جان به هزار دل گرفتار تو هست * هم دل به هزار جان خريدار تو هست اندر طلبت نه خواب دارد « 4 » نه قرار * هركس كه در آرزوى ديدار تو هست

رضى الدّين نيشابورى

مولانا رضى الدّين نيشابورى است « 5 » و امير خسرو خيلى معتقد كلام اوست . منه :
در جستن راز فلك دايره‌وار * از بس كه بگشتيم به سر چون پرگار در كار شكست اين تن چون سوزن * دردا كه نيافتيم سررشتهء كار

ربيع الدّين ابهرى

معاصر كمال اسماعيل است و ديوانش قريب سه هزار بيت باشد . منه :
از مدح من فزون نشود كبرياى تو * خود را كنم بزرگ چو گويم ثناى تو
هامش
مجمع الفصحا 1 / 240 : مدّاح ابو المظفّر طمغاج خان حاكم ماوراء النّهر بود . از قصيدهء اوست در مدح طمغاج خان :ز تاب حلقهء زلفش زهى مذلّت مهر * ز نور چهرهء خوبش خهى خجالت ماه درست شد كه ز انوار عكس چهرهء اوست * فروغ روى عروسان نيلگون خرگاه هزار سلسله بر گرد عارضش گويى * به گرد روم درآورده شاه زنگ سپاه( 1 ) . مجمع الفصحا : چه بوسه . ( 2 ) . متن : باديان . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد . ( 3 ) . نفحات الانس 435 : على بن سعيد بن عبد الجليل اللّالاء الغزنوى ، پدرش پسر عمّ حكيم سنايى است . شيخ على لالا به صحبت بسيارى از مشايخ رسيده بود و گويند كه از صد و بيست و چهار شيخ كامل مكمّل خرقه داشته است . دهخدا : على بن سعيد بن عبد الجليل غزنوى جوينى ، از اكابر عرفا و از مريدان شيخ نجم الدّين كبرى و عموزاده يا نوهء حكيم سنايى و يا نتيجهء وى بوده است . در كثرت مجاهده و رياضت و ترك دنيا اوحد عرفا بود و مسافرت‌ها كرد و به فيض حضور اكابر مشايخ طريقت نايل گرديد و از دست صد و بيست و چهار يا شصت و چهار تن از ايشان خرقه پوشيد و در هندوستان به صحبت ابو الرّضاى هندى نايل گشت . در سال 642 يا 643 در غزنه درگذشت و ما بين روضهء سلطان محمود غزنوى به خاك سپرده شد . بنا بر قول اوّل : « سيد اكرم على بن سعيد - 642 » و بنابر دومى : « شاهباز هواى عالم قدس - 643 » ماده تاريخ اوست . ( 4 ) . نفحات الانس : خواب يابد . ( 5 ) . مجمع الفصحا 1 / 233 : بعضى او را با رضى الدّين خشاب يكى دانند امّا گويا دو تن باشند زيرا كه سياقشان و ممدوحشان اختلاف دارد . ممدوحش شاه غياث الدّين و سخنانش مصنوع و رنگين . يكهزار بيت داشته و معاصر كمال الدّين اسماعيل بوده . دهخدا : دانشمند و شاعر نيمهء دوم قرن ششم هجرى بود . مدح جلال الدّين قلج طمغاج خان ابراهيم بن حسين و پسرش قلج ارسلان خان عثمان را گفت كه هردو از سلاطين آل افراسياب بوده‌اند . به سال 598 درگذشت . غير از ديوان اشعار ، كتابى به نام مكارم الاخلاق به پارسى به دو نسبت داده‌اند . شعر عربى هم دارد .