عشق درياى كرانه ناپديد * كى توان كردن شنا ، اى مستمند « 1 »
توسنى كردم ندانستم دريغ « 2 » * كز كشيدن سختتر گردد كمند
رشيد وطواط
مولانا رشيد الدّين وطواط ، مسند العرب و العجم ، و بنابر نحافت جثّه مشهور به وطواط بود كه جانورى است خرد . اصلش از بلخ و در خوارزم بيشتر مىماند . روزى در محفل اتسز خوارزمشاه در مناظرهء علم بر علما فايق آمد . بنابر آن خوارزمشاه او را تربيت كلّى نمود . چون سلطان سنجر بر سر خوارزمشاه لشكر كشيد و اتسز در قلعهء هزار اسب محصور شد ، انورى كه ملازم سلطان بود اين رباعى در مدح سلطان گفته درون قلعه به وسيلهء تير رسانيد :
اى شاه جهان ، ملك جهان « 3 » حسب تو راست * در دولت و اقبال شهى « 4 » كسب تو راست
امروز به يك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تو راست
رشيد وطواط در جوابش اين رباعى در مدح اتسز گفته همان تير در لشكر سلطان انداخت :
اى شه كه به جامت همه صاف است نه درد * اعداى تو را ز غصّه خون بايد خورد
گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب نتواند برد
سلطان از اطّلاع جواب سخت برآشفت و فرمود كه اگر وطواط را به دست آرم هفت پاره كنم .
چون اتسز گريخت و وطواط را گرفته آوردند ، سلطان فرمود كه او را هفت پاره كنند . منتجب الدّين بديع منشى سركار سلطان كه شفيع حال او بود عرض كرد كه حضرت او مرغكى است خرد ، بفرما كه دو پاره كنند . سلطان بخنديد و از سر خونش درگذشت . اين است آنچه در تذكره دولتشاهى و غيره مسطور است . القصّه او در سنهء 578 به عالم بقا شتافت . « 5 » كتاب حدايق السّحر از تصانيف اوست . « 6 » هذا من ديوانه :
هامش
و سيستان و حوالى بلخ ، كامرانىها نمود . احوالش در خاتمهء نفحات الانس جامى مسطور است . او را ميلى به بكتاش نام ، غلامى از غلامان برادر خود به هم رسيده و انجامش به عشق حقيقى كشيده و سرانجام به بدگمانى برادر كشته شد .
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 222 : اى هوشمند .
( 2 ) . مجمع الفصحا : ندانستم همى .
( 3 ) . دولتشاه 72 :اى شاه همه ملك جهان .( 4 ) . دولتشاه :وز دولت و اقبال جهان .( 5 ) . دولتشاه 69 : رشيد الدّين محمّد بن عبد الجليل الكاتب العمرى ، نسب او به عمر بن الخطّاب مىرسد . ظهور او در روزگار اتسز بن قطب الدّين محمّد خوارزمشاه بوده است . او مردى حقير الجثّه و تيززبان بوده از آن جهت او را وطواط نام نهادند . وطواط مرغكى است كه او را فرشتوك يا فرستوك نامند . وفات رشيد در خوارزم در سنهء 578 بود و عمر او گويند نود و هفت سال بود و قبر او در جرجانيهء خوارزم است .
( 6 ) . روز روشن 295 : « حدائق السّحر فى فوائد الشّعر » و « فوائد القلائد » از تصانيف اوست . از اشعار اوست :مىرفت و گلاب از سمنش مىباريد * مشك از خط عنبرشكنش مىباريد
وز گفتهء خود دو بيتى اندر حق خود * مىخواند و شكر از دهنش مىباريد*تا گرد رخت سنبل تر كاشتهاند * عشّاق دل از مهر تو برداشتهاند
آن چاه ذقن كه دل در او مىافتاد * تا لب به بنفشهء تر انباشتهاند