در دورىات اى شكرلب شيرينبر * از رنج تن [ و ] سوز دل [ و ] داغ جگر
حالى است كه گر عوض كنم با هركس * چيزى ديگر نهاده بايد بر سر
روحانى
استاد ابو بكر محمّد على [ روحانى ] « 1 » ، معاصر بهرام شاه غزنوى بود . « 2 » منه :
مرد آزاده به گيتى نكند ميل دو كار * تا همه عمر ز آفات سلامت باشد
زن نخواهد اگرش دختر قيصر بدهند * وام نستاند اگر وعده قيامت باشد
روزبهان
حضرت شيخ روزبهان ، نورافزاى قلوب طالبان بود و خرقه خلافت از شيخ سراج الدّين محمود بن خليفه عبد السّلام يافته و تفسير عرايس و شرح شطحيات و كتاب الانوار « 3 » تصنيف نمودهء اوست . در سنهء ششصد و شش در ماه محرّم رحلت به آن عالم فرمود . « 4 » هذا من كلامه :
يا رب « 5 » چه كنم كه هيچ كردارم نيست * وز جرم [ و ] گنه زبان گفتارم نيست
سرتاسر آفاق به هيچم نخرند * يا رب چه متاعم كه خريدارم نيست
روحى شارستانى
معاصر ابو المظفّر طمغاج خان بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . از لباب الالباب 2 / 282 نوشته شد .
( 2 ) . تاريخ ادبيات صفا 2 / 610 : روحانى سمرقندى ، ابو بكر بن محمّد على ، از شاعران استاد قرن ششم است . دولتشاه او را شاگرد رشيدى سمرقندى دانسته است . اهل سمرقند بوده ولى از سال ولادت و وفاتش اطّلاعى در دست نيست . مدّاح بهرام شاه غزنوى بود و نيز گفتهاند كه سلطان محمّد خوارزمشاه را مدح گفته است . اين چيستان در تشبيه و توصيف قلم از اوست :چيست آن مرغى كه چون منقار او تر مىشود * چشم و گوش اهل معنى درج گوهر مىشود
تا به دست آيد سخن را آب حيوان در جهان * همچو ذو القرنين اندر تيرگى در مىشود
عقل جادوكار دورانديش رنگآميز را * بند كردن باد را از وى مصوّر مىشود
ار چه غوّاص است يا رب زانكه چون او غوطه خورد * نور جان در بحر ظلمت آشناور مىشود( 3 ) . روز روشن 316 : الانوار فى كشف الاسرار .
( 4 ) . روز روشن : ابو محمّد ابى نصر شيرازى ، با ابو النّجيب سهروردى در اسكندريه به استماع صحيح بخارى شركت نموده و مدّتى در جبال شيراز رياضتها كشيد . او در نظم مقيّد به تخلّص نبود ، گاهى روزبهان و گاهى صبرى مىآورد و از اينجاست كه اكثر تذكرهنويسان صبرى اصفهانى برادر ملّا ضميرى و شيخ روزبهان صبرى را متّحد شمردهاند . با آنكه او هم روزبهان نام داشته . از اوست :رخ معشوق خواهى ، جان برافشان * غبار هستى از دامان برافشان
سروسامان نگنجد در ره عشق * قلم بركش ، سروسامان برافشاندهخدا : روزبهان بقلى نسوى شيرازى مكنّى به ابو محمّد و مشهور به شيخ شطّاح از عارفان و دانشمندان بزرگ قرن هفتم هجرى است . در ابتداى كار به عراق و شام و حجاز سفر كرد و در سماع صحيح بخارى از حافظ سلفى با شيخ ابو النّجيب سهروردى در ثغر اسكندريه شريك بود و از شيخ سراج الدّين محمود بن خليفه خرقه پوشيد . از آثار اوست : لطايف البيان فى تفسير القرآن ، عرايس البيان فى حقايق القرآن در تفسير ، مكنون الحديث ، حقايق الاخبار در شرح احاديث و . . .
( 5 ) . متن : يادت . تصحيح شد .
( 6 ) . دهخدا : در صبح گلشن ، نسبت او سيوستانى آمده است .