باب الرّاء المهمله
رودكى
ملّا عبد الحسن « 1 » رودكى ، استاد نيكونهاد در عصر امير نصر سامانى و رودك نام موضعى است و گويند كه از جهت نواختن بربط رودكى تخلّص مىنمود . القصّه او آدم شعراست و سابق او آنچه بود حكم النّادر كالمعدوم داشت و اشعارش از صد هزار متجاوز است . « 2 » منه :
شعاع بادهء رنگين و ساقيان چو ماه * اگر فرشته ببيند همىرود از راه
رابعه بنت كعب
بزرگه معنىجوست . در زمان آل سامانيه بود . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . در اكثر منابع ابو الحسن مذكور است .
( 2 ) . دولتشاه 27 : ابو الحسن رودكى در روزگار دولت سامانيه نديم مجلس امير نصر بن احمد بود . بعضى گويند كه رودك موضعى است از اعمال بخارا و رودكى از آنجاست . كتاب كليله و دمنه را به قيد نظم درآورده . از اوست :دردا و حسرتا كه مرا دور روزگار * بىآلت و سلاح بزد راه كاروانتذكرهء دلگشا ، پاورقى 94 : ولادت رودكى به حدس بايد در اواسط قرن سوم اتّفاق افتاده باشد و تاريخ مرگ او را سمعانى در الانساب 329 گفته است .
آتشكدهء آذر 320 : نخست در گنجينهء شعر فارسى را او به كليد زبان گشوده . گويند به غير شعرى از بهرام گور و مصرعى از خلف بن ليث صفّار شعرى به زبان فارسى گفته نشده و اگر هم شده يحتمل كه به علّت دولت عرب ضبط شده . بههرحال تا زمان رودكى شاعرى صاحب ديوان نبوده . از اوست :نگارينا شنيدستم كه گاه محنت و راحت * سه پيراهن سلب بوده است يوسف را به عمر اندر
يكى از كينه شد پرخون ، دوم شد چاك از تهمت * سوم يعقوب را از بوش روشن شد دو چشمِ تر( 3 ) . لباب الالباب 1 / 61 : او را مگسرويين خواندندى و سبب اين نيز آن بود كه وقتى شعرى گفته بود :خبر دهند كه باريد بر سر ايّوب * ز آسمان ملخان و سر همه زرّين
اگر ببارد زرّين ملخ بر او از صبر * سزد كه بارد بر من يكى مگسرويينو نيز از اوست :دعوت من بر تو آن شد كايزدت عاشق كناد * بر يكى سنگين دلى نامهربان چون خويشتن
تا بدانى درد عشق و داغ مهر و غمخورى * تا به هجر اندر بپيچىّ و بدانى قدر منمجمع الفصحا 1 / 222 : فرزند كعب پسر حارث بوده . پدرش در اصل از اعراب بود و در بلخ و قزدار و بست در حوالى قندهار