باب الذال المعجمه
ذو الفقار شروانى
در صنايع بدايع استاد كامل است و معاصر فلكى و كمال و سخنور بىعديل بود . « 1 » منه :
رفعتت عاشر سپهر و رأفتت تاسع بهشت * صولتت ثامن جحيم و حشمتت ثاقب جهان
ذاتى
ملّا ذاتى معاصر امير عليشير نوايى بود . « 2 » منه :
نى گرچه دم ز زمزمهء بيش و كم زند * در پيش نالهام نتواند كه دم زند
ذو النّون
حكيم ذو النّون ، رسالهء حفظ صحّت و نسخهء معمّا به نام سام ميرزا دارد . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . دولتشاه 100 : ظهور او در روزگار دولت سلطان محمّد بن تكش خوارزمشاه بوده و قبل از خواجه سلمان ساوجى كسى در صنعت شعر و قصيده مثل قصيدهء ذو الفقار نگفته است كه مجموع صنايع و بدايع شعر را شامل باشد :چمن شد از گل صد برگ تازه دلبروار * بهار يافت بهارى ز باد در گلزار
نهال چون قد دلبر چمان شود در رقص * لسان فاخته چون بىدلان بنالد زار
ارم ز روى تناسخ به بوستان آيد * خزانخزان چو درآيد به باغ باد بهارو از هر سه بيت اين قصيده بيتى اخراج مىشود بدين نسق در بحور مختلفه :گل صد برگ دلبروار چون در بوستان آيد * بهارى باد در گلزار چون بىدل خزان آيدمجمع الفصحا 1 / 219 : معاصر خاقانى و فلكى شروانى و جمال الدّين اصفهانى ، ظهورش در زمان خوارزمشاهيان و نامش سيّد قوام الدّين حسين بن صدر الدّين على بوده . وفاتش در سنهء 679 و قبرش در سرخاب است .
( 2 ) . روز روشن 272 : ذاتى هروى يا نيشابورى بود . از اوست :اى دل كه زخم خنجر او آرزوى توست * خوش لقمهاى است ليك زياد از گلوى توست( 3 ) . ريحانة الادب 2 / 272 : در نزد سام ميرزا كه در سال 983 به امر پدرش شاه اسماعيل ثانى مقتول شده مقرّب بود .
تحفهء سامى 53 : مولد او موضع جنارح قزوين است و برادرزادهء مولانا ادهم منشى و در طب از شاگردان مولانا جلال احمد است .
سه رساله يكى در حفظ صحّت و ديگرى در بحران و ديگر در معمّا به نام سام ميرزا نوشته . ( در اين كتاب از شاعرى به نام شرف الدّين على بافقى ياد شده كه او نيز سه رساله با همين نامها براى سام ميرزا نوشته است . م ) از اوست :فرياد و فغان زين فلك خونآشام * كز صبح نشاط او دمد ماتم شام