درد
خواجه مير درد متخلّص به درد ، خلف الصّدق خواجه محمّد ناصر عندليب تخلّص است .
سلسلهء ايشان به حضرت بهاء الدّين نقشبند قدّس سرّه مىرسد و او بزرگمنش و دردمند كس و صاحب ديوان ريخته است كه عبارت از زبان اردو باشد و از چند سال متوجّه به فارسىگويى است .
تا حال در شاهجهانآباد بر مسند ارشاد تمكّن دارد « 1 » و منه :
يك عمر ز دور مىشنيدم او را * در بر به خيال مىكشيدم او را
اكنون كه چو آينه رسيدم پيشش * خود را او ديد ، من نديدم او را « 2 »
*
هركجا نقش قدم از تو ، ز من نقش جبين * جادهء راه تو باشد همه سجّاده ما
*
ناچار اى درد ، در جهان بايد زيست * هرچند كه زيست شد گران ، بايد زيست
مردن به مراد خود ميسّر گر نيست * چندى به مراد ديگران بايد زيست
ديوانه
محمّد خان « 3 » ديوانه تخلّص ، در سنهء 1150 فوت شد . منه :
بهار آمد هوا گلدستههاى تازه مىبندد * هزاران نسخهء گل را دگر شيرازه مىبندد
درگاه قلى خان
نوّاب درگاه قلى خان ، نايب نظام على خان ناظم صوبهء دكن بود . در ملك دكن قضا كرد . منه :
آهى به عرض آن قد رعنا رساندهام * خوش مصرعى به عالم بالا رساندهام
دردمند
دوست على دردمند تخلّص ، مرد نيكوسيرت از تلامذهء ميرزا مظهر است . منه :
يار چون لطف كند حوصله بىتاب شود * خبر از شيشه نگويند چو سنگ آب شود
هامش
( 1 ) . دهخدا : در دهلى متولّد شد . از اعقاب خواجه بهاء الدّين ، مؤسّس فرقهء نقشبنديه بود . در آغاز مانند پدر در نظام خدمت مىكرد ، ولى در 20 سالگى از امور دنيوى دست برداشت و به گوشهگيرى و رياضت پرداخت . در سال 1172 به جاى پدر ، رياست محلّى چشتيه و نقشبنديه را به دست گرفت . يگانه شاعر اردو بود كه در لشكركشى نادر شاه به هند و در تاختوتاز احمد شاه درانى به سال 1175 ، در دهلى ماند . نخستين اثر وى اسرار الصّلاة است كه در 15 سالگى نوشت . آثار ديگرش علاوه بر ديوان شعر اردو ، ديوان كوچكى از اشعار فارسى ، عبارتند از : مجموعهء رباعيات موسوم به رسالهء واردات و حاشيهء مفصّل وى بر آن به نام علم الكتاب ، نالهء درد ، درد دل ، شمع محفل ، حرمت غنا و . . .
( 2 ) . متن : نديدم خود را . تصحيح شد .
( 3 ) . متن : محمّد فغان . از حاشيه و فهرست كتاب تصحيح شد .