تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

دستور

ميرزا رفيع دستور تخلّص ، سخنور جليل القدر در همان عصر بود . « 1 » منه :
اى درد توام قرين ، قرين را چه كنم * دين پرده به روى توست ، دين را چه كنم ز انديشهء غير گر تهى سازم دل * فكر تو حجاب توست ، اين را چه كنم

دستور

حسن على دستور تخلّص اصفهانى است . منه :
اى كه از شب پرده بر اعمال ناخوش مىزنى * شايد از شب‌زنده‌داران در كمين باشد كسى

دورى تكلّو

مرتضى خان دورى تخلّص ، خان آرزو گويد از ايل تكلّوست . از اوست :
تو خود كه دور ز خود نيستى چه مىدانى * كه دورى تو چه‌ها مىكند به دورى تو

دوست حسن

دوست حسن ملازم خان سيستانى بود . منه :
تا ز رويش آتش رخساره گل رويش گرفت * سوخت چندانى كه بلبل رنگ خاكستر گرفت

دانش مشهدى

ميرزا رضى دانش ، از سادات رضويه ، سخنور شيرين‌بيان و فصيح اللّسان بود . در هندوستان آمده به خدمت شاهزاده دارا شكوه توسّل گرفت . اگرچه كم‌گو است لكن صاحب سخن نيكوست . « 2 » هذا من ديوانه :
وعدهء هم‌صحبتان رفته روز محشر است * دير مىآيد قيامت ، كشته تنهايى مرا
هامش
*در خراسان مدحتى گفتم نه از روى طمع * او غلط فهميد و گفتا مدح ما معنى نداشت گفتمش بسيار نيكو گفتى ، اى انصاف‌جو * بنده هم دانسته‌ام مدح شما معنى نداشت( 1 ) . نصرآبادى 270 : به اتّفاق شيخ محمّد خاتون به هند رفته به خدمت آصف خان مربوط شده در آنجا فوت شد . از اوست :شد تيره دلم به علم حكمت روشن * هرچند كه در دلايلش بود سخن برهان غلط به سوى مقصودم برد * اين راه تمام طى شد از لغزيدن*گر ديوى ، اگر فرشته ، سررشته يكى است * صد جاى اگر گره زنى ، رشته يكى است با وحدت ذات كثرت خلق چه باك * دهقان و بهار و مزرع و كشته يكى است( 2 ) . نصرآبادى 252 : او مدّتى در خدمت شاهجهانى مىبود . بعد از مدّتى از هند به دكن رفته در خدمت قطب شاه اعتبار به هم رسانيده در آن ولايت به عيش و عشرت گذرانيده ، در آخر كار به راهنمايى هادى توفيق تايب شد .