درويش محمّد قصّهخوان
در خدمت امير خان تركمان بود . روزى خان موصوف از روى استهزا بر پايش كف پا زد . اتّفاقا پايش از مفصل منفصل شد . در اين باب گويد :
پايم كه دويده بود در هر وادى * چون بىادبى كرد سزايش دادى « 1 »
از دولت تو رسيده پايم به فلك * ديگر « 2 » به زمين نمىرسد از شادى
داعى انجدانى
برادر ملك طيفور بود . « 3 » منه :
در حضرت او چه گفته آيد لبّيك * كانجا نه سلام رسم باشد ، نه عليك
اين وادى عشق است ، نگهدار ادب * اين ارض مقدّس است ، فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ « 4 »
دختر
دختر تخلّص ، زنى فصيحه است . منه :
مگو رسواى عشق از مردم عالم كمى دارد * كه عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمى دارد
دولت خان
دولت خان قاقبال از اتراك است و ملّا مؤيّد در دبستان اين شعر به نامش نوشته . منه :
از صد سخن پيرم « 5 » يك حرف مرا ياد است * عالم نشود ويران تا ميكدهآباد است « 6 »
دانشمند قزوينى
زين العابدين دانشمند تخلّص ، پسر آصف خان جعفر خان قزوينى است و صاحب فطرت رساست . وى راست :
ما و مجنون گرچه از يك زادهايم امّا چه سود * عشق فرزندان بسى دارد ولى قابل يكى است
*
هامش
آمدى ، رفت ز خود دل ، به كنارم بنشين * بنشين تا به خود آيد دل زارم ، بنشين
دل من بردى و اينك پى جان آمدهاى * بنشين تا به تو آن هم بسپارم ، بنشين( 1 ) . روز روشن 260 : چون بىادبى نمود دادش دادى .
( 2 ) . روز روشن : اكنون .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 242 : ملّا داعى برادر ملك طيفور بيگ بوده و اين ملك طيفور از تلامذهء شيخ على عبد العال بوده است . و در صفحهء 237 مذكور شده كه داعى ، اصل وى از انجدان ، توابع قم و كاشان است و اين ابيات از اوست :تا آن سر زلف تابدارش زده است * ماند به كسى دلم كه مارش زده است
آزار دل عاشق مسكين چه كنى * او را چه زنى كه روزگارش زده است( 4 ) . طه / 12 .
( 5 ) . روز روشن 268 : سخن مردم .
( 6 ) . بيت بعد از روز روشن :تا جان كه تواند داد ، تا دل [ كه ] تواند برد * دل بردن و جان دادن اين هردو خداداد است