دركى قمى
ملّا دركى قمى در بلدهء اصفهان با سخنوران محشور بود . كلّياتش قريب بيست هزار بيت باشد .
معاصر اكبر پادشاه و غيره بود . چند شعر از ديوانش تحرير نموده شد منه :
به روزگار تو هر دل كه بود پرخون شد * ستم تو كردى و تهمت نصيب گردون شد
جنون ز روز ازل بود قسمتم ليكن * از اين « 1 » كه دير رسيدم نصيب گردون شد « 2 »
دوايى
حكيم ابو الفتح دوايى تخلّص ، مصنّف مثنوى ضياء النّيرين و مظهر الاسرار و سخنور صاحب اقتدار است .
بينمت گرمتر از آه و روانتر از اشك * ظاهرا از دل و از ديدهء ما مىآيى
داوود
محمّد داوود ، شاگرد خليفه سلطان بود . در دكن فوت شد . « 3 » منه :
ابدال طريقت آن نمدپوش رسول * روزى كه قدم نهاد بر دوش رسول
از رفعت قربت سر او ادنى « 4 » را * خم گشت چو قوس و گفت در گوش رسول
داورى
قاضى داورى يكى از سخنوران كامل بوده است . « 5 »
بود روزى كه از غم رسته باشم * چو ابرويت به هم پيوسته باشم
نظر را خواب بىتو حاش للّه « 6 » * كه تو بيرون و من دربسته باشم
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 267 : به اين .
( 2 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى :ما را به مهربانى صيّاد الفتى است * ورنه به نيم ناله قفس مىتوان شكست*پرد ناگاه دنيادار ترسم پيش از دنيا * چو آن طفلى كه گنجشك از سر ديوار مىگيرد( 3 ) . نصرآبادى 201 : برادرزادهء قاضى حسن تويسركانى ، جهت تحصيل به اصفهان آمده در مدرسه خواجه محبّت مىبود .
( 4 ) . نجم / 9 .
( 5 ) . نصرآبادى 308 : بسيار كريهمنظر بوده و با مير حيدر گفتوگو داشته است .
دهخدا : سلطان ابراهيم ، از شعراى ايران و از مردم كاشان است .
( 6 ) . متن : حاش آمد . از نصرآبادى تصحيح شد . و اشعار ديگر از نصرآبادى :راحت نبود به زير اين خيمهء تنگ * يك خيمه و صد گروه ترسا و فرنگ
ز ابناى زمانه داورى مهر مجوى * پروردهء روز و شب نباشد يكرنگ