اين ابيات از زبان من بگو :
در عشق توام طاقت تنهايى نيست * در هجر توام روى شكيبايى « 1 » نيست
تا وسع توان بود تحمّل كردم * ديگر « 2 » چه كنم ، وسع توانايى نيست
چون بزرگ بر در سراى ترسا رسيده آواز داد ، پيرزنى از اندرون خانه برآمد . از او گزارش پيغام نمود . پيرزن اين پيغام بر دختر رسانيد . دختر فى البديهه گفته فرستاد :
در عشق كسى را كه توانايى « 3 » نيست * در هجر تحمّل و شكيبايى « 4 » نيست
مرگ است علاج او و بيرون از مرگ * هر مصلحتى « 5 » دگر كه فرمايى نيست
چون آن بزرگ جواب معشوق به عاشق بىتاب و توان رسانيد ناگاه نعره برزد و جان به حق تسليم كرد . همان وقت آن بزرگ بر مكان معشوق رفت . شنيد كه دختر نيز درگذشت .
درويش روغنگر
در همان عصر سخنور والاقدر بود . چون زبان گزنده داشت لهذا به سيف اللّسان مشهور است . « 6 » منه :
آنكه از ابروى او ديد مه نو اثرى * رفت عمرىّ و از آن ماه نيامد خبرى
ديوانه
پهلوان حسين ديوانه تخلّص داشت . منه :
طوبى مثال سروى و شمشاد قامتى * من وصف قامت تو چه گويم ، قيامتى
دايمى هروى
دايمى هراتى است . منه :
تا نمىگردد سرم در عاشقى پامال او * همچو سايه برنمىگيرم سر از دنبال او
داعى خراسانى
به قول امير عليشير بر سر مزار شيخ لقمان مىماند . « 7 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن : تاب شكيبايى .
( 2 ) . روز روشن : اكنون .
( 3 ) . روز روشن : شكيبايى .
( 4 ) . روز روشن : توانايى .
( 5 ) . روز روشن : مصلحت .
( 6 ) . روز روشن 258 : روغنگر سيف زبان هروى و بعضى روشنگر به جاى روغنگر نوشتهاند . وى در زمان سلطان حسين ميرزا بود . از اوست :روزى كه نسخهء خط خوبان تمام شد * در مصحف جمال تو ختم كلام شد( 7 ) . دهخدا : از مردم سرخس خراسان به عهد شاه اسماعيل صفوى است .