تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
منزل عشق كه وادىّ سموم است و سراب « 1 » * غير مجنون كه در اين آب و هوا دارد تاب
از شعر مذكور مولوى جامى بسيار محظوظ بود .
من به حال مرگ و كس از حال ما آگاه نيست * همدمى كز لب مگس راند به غير از آه نيست
*
به چشم عكس كند آينه نگاه به دوست * كه قابل رخ زيباى دوست ديدن اوست
*
اين تراشيدن ابروى تو از تندى خوست * تا نگويند كه بالاى دو چشمت ابروست
*
لاله‌رويى كه ز مى چهره برافروخته بود * ديده گر آب نمىريخت دلم سوخته بود
*
گر ديدن سرشك به رخسار گردناك * باشد چنان‌كه بازى طفلان به روى خاك
*
در نسخه‌اى كه وصف لبت را بيان كنم * جان در ميان نهم كه ورق را نشان كنم
*
به مستى چاك كردى پيرهن در بزم ميخواران * درى بگشودى از فردوس بر روى گنهكاران
*
غناى فقر ز سامان پادشاهى به * كه يك نخواستن دهر هرچه خواهى به

دوست

مولانا دوست ، در همان عصر بود . سخنور نيكوست . از اوست :
بلاست از تو به دل هر زمان جفاى دگر * جفا كه بر دگران مىكنى بلاى دگر

ديوانهء عشق بغدادى

عاشق‌پيشه و شاعر درست‌انديشه بود . گويند در بيمارستان بغداد خلعت پوشيده و بر حصير كهنه نشسته بود و مردم عوام بر سر او ازدحام داشتند و در حالت بىاختيارى اين بيت مىخواند :
در عشق تو انگشت‌نماى زن و مردم * هر لحظه « 2 » فزون است ز سوداى تو دردم
ناگاه بزرگى وارد وقتش شد . حالتش ديده گفت كه اگر حاجتى دارى بگو به انجام رسانم . گفت : اگر مىتوانى به محلّهء حجّاج كه آنجا سراى احمد دهقان است و خانهء ترسايى هست رو به قبله برو و
هامش
كرباس خوب مىبافت و چون مشترى مىيافت به بهاى ارزان مىفروخت و او بىمبالغه دو هزار مطلع خوب دلپذير دارد . دهخدا : از شاعران قزوين است كه به صنعت خشت‌مالى منسوب بود . ( 1 ) . متن : پرآب . از تحفهء سامى تصحيح شد . ( 2 ) . متن : در لحظه . از روز روشن 269 تصحيح شد .