دست در حلقهء آن زلف معنبر زدهام * كار دل چون سر زلف تو به هم برزدهام
دست من گير كه اين دست همان است كه من * سالها در غم هجران تو بر سر زدهام « 1 »
شعر ثانى بعضى به نام شيخ شاه ناظر قمشهاى نوشته .
داعى شيرازى
سالك راه فقر و فنا بود و با سيّد نعمت اللّه ولى صحبت داشت . كلّياتش چهل هزار بيت است . « 2 » منه :
چو باد خاك تو خواهد به هر طرف بردن * مهل كه از تو نشنيد به خاطرى گردى
درويش دهكى قزوينى
درويش دهكى قزوينى است و دهك محلّهاى است از قزوين و او در فن شعر رتبهء عالى دارد .
گويند از مايهء دانش خالى بود . چنانچه مولوى جامى را با آنكه از اشعار او مولوى محظوظ بود بى هيچ به بدى ياد كرده :
به زربفت سلاطين جامى از اشعار مىلافد * چو درويش ار به جولاهى فتد داند چه مىبافد
همينطور هجو ديگر نيز گفته . خان آرزو گويد كه الحابك از اصلى ركعتين سنبطر الوحى ( ؟ ) او مرد جولاهه ، قدر شرفا چه داند . انتهى القصّه او صاحب ديوان است و سررشتهء سخن و تاروپود تازهگويى به دست او درست آمد . « 3 » منه :
هامش
تنها نه دل است عاشق تو * هر موى دلى است بر تن منمجمع الفصحا 1 / 236 : قاضى ركن الدّين قمى ، از فرزندان دعوىدار قمى بود . در نظم و نثر تازى و پارسى استاد بود و گفتهاند سه چهار هزار بيت نظم دارد ، ولى جز اندكى ديده نشد .
( 1 ) . در متن رديف « زدهايم » است . از روز روشن تصحيح شد .
( 2 ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس 2 / 464 : سيد نظام الدّين داعى الى اللّه محمود الحسينى عارف شيرازى ، در شيراز به شاه داعى الى اللّه شهرت دارد . از واعظان و عارفان و شاعران عالىمقام قرن نهم هجرى و از مريدان و خلفاء شاه نعمت اللّه ولى ماهانى است .
تأليفات داعى به فارسى و عربى و نظم و نثر زياد است و نام بعضى از آنها چنين است : بيان و عيان در حقايق عرفانيه ، تحرير الوجود المطلق ، تحفة المشتاق ، ثمرة الحبيب ، جواهر الكنوز ، چشمهء زندگى . . .
دهخدا : از سادات حسنى شيراز و از نوادگان داعى صغير ، چهارمين امير سلسلهء علويان طبرستان بوده است . ( مقتول به سال 316 ق . ) به همين جهت تخلّص داعى را انتخاب كرد ولى ظاهرا به مناسبت لقب نظام الدّين ، تخلّص نظامى را نيز برگزيد . او در شيراز متولّد شد و در اوان جوانى دست ارادت به شيخ مرشد الدّين ابو اسحاق داد . به اشارهء اين مرشد به لنگر شاه قاسم انوار و يا بقعهء شاه نعمت اللّه ولى رفت . او ارادت خاصى به مولوى داشت . در تاريخ وفات وى اختلاف نظر وجود دارد و سالهاى 810 ، 867 ، 869 ، 870 را ذكر كردهاند . آثار بسيارى از نظم و نثر از وى به يادگار مانده است .
( 3 ) . تحفهء سامى 107 : در اوايل در كارگاه جولايى دست و پا مىزد و شعر او به اقاصى و ادانى رسيده خوش خوش خبر سخن درويش به مجلس سلطان يعقوب رسيد . و مشهور است كه اين مطلع را در بديهه جهت جوان پروانچى كه در خدمت پادشاه حاضر بود و اتاقه بر سر داشت گفته است :بلاى كاكل او بس نبود در جانم * اتاقه نيز ز سر مىكند پريشانممجالس النّفايس 118 و 290 : پيرى بود بىخويش و هيچ خويشتندارى و تنپرستى در او نبود و كار او جولاهى بود و