در جلدوى اين حسن خدمت دو روپيه يوميهاش بر محال صوبه الهآباد مقرّر كرد . بعد مدّتى او در عظيمآباد و در بنارس مانده ، آخر در قصبهء بندر ابن رفته فوت شد . منه :
بود آن دم كه بسم اللّه گل دستار عنوانها * ز بس شادى نگنجد غنچه سان در جلد ديوانها
*
آواز تيشه امشب از بيستون نيامد * شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد
*
بىتو گر جام مى به كف گيرم * آفتاب گرفته را مانم
*
اى بلبل همچو گل خموش از سخنت * پاكيت به روزمره استاد فنت
قربان زبان پارسيت ، [ اى ] خوشگو * ميم متكلّم است گويا دهنت « 1 »
خرد سمرقندى
محمّد يحيى خان خرد تخلّص ده بيدى سمرقندى ، از رفقاى نوّاب عبد الصّمد خان بود . چند سال است كه قضا كرد . هذا من ديوانه :
در سرم آرزوى افسر نيست * افسرى پايدار چون سر نيست
*
به روزگار دمى بىخيال يار مباش * گر اين خيال ندارى به روزگار مباش
*
از داغهاى عشق تو باغ است سينهام * رفتى به سير لاله و داغ است سينهام
از فيض داغهاى محبّت كه كم مباد * فانوس صد هزار چراغ است سينهام « 2 »
هامش
( 1 ) . در روز روشن 249 ، ابياتى ديگرى از وى آمده است .
( 2 ) . در روز روشن 237 ، ابيات ديگرى از وى آمده است .