خصالى
حيدر خصالى تخلّص ، او در هندوستان در ملازمت نوّاب مهابت خان بود . « 1 » منه :
در گنه كز جانب ما بود تقصيرى نرفت * چون در آمرزش كه كار اوست كوتاهى رود ؟ « 2 »
شعر مذكور مختلف فيه است .
چو طفل مريضم به عهد زمانه * به هر عضو دردىّ و گفتن ندانم
خصمى
ميرزا خصمى ، در همان عصر بود . « 3 » منه :
تو را بيند چو بيند خويشتن را * از آن خصمى هميشه خودپسند است
*
ساقى بده آن باده كه از هوش خود افتم * من بار خودم ، يك نفس از دوش خود افتم
شعر دوم مختلف فيه است
خليل كاشى
باقر خليل تخلّص كاشانى است . ديوانش چهار هزار بيت است . منه :
گلزار دهر وسعت آرام ما نداشت « 4 » * بنياد آشيان به پريدن گذاشتيم
هامش
*نمىكند اجلم قصد جان و مىگويد * كه روزگار ز حسرتكشان همين دارد( 1 ) . تذكره ميخانه 845 : مولد اين بلبل گلستان خيال از موضع كارته است و نام پدرش مولانا حاجى كارتهاى است و اين كارته قريهاى است متّصل به هرات واقع شده . تعليم شعر و آداب شاعرى از برادر بزرگ خود مولانا وجهى كه الحال به وجهى هروى اشتهار يافته و در خدمت ظفر خان زين خان مىباشد ، فراگرفته است . در ميان اشعار او دو مثنوى در بحر خسرو و شيرين شيخ نظامى است ، يكى حكايتى به رشتهء تحرير درآورده و ديگر پارهاى از خسرو و شيرين منظوم ساخته . اين دو بيت از خسرو و شيرين اوست :چو خسرو را نظر بر دلبر افتاد * چنان افتاد كش دل از بر افتاد
چنان ناليد كآتش در فغان زد * از آن نالش زمين بر آسمان زدو نيز از اوست :گل به يك جرمِ شكر خنده بر آتش بنشست * شيشهها كرد پر از اشك به يك خنديدن( 2 ) . متن : اوست تقصيرى نرفت . از ميخانه تصحيح شد .
( 3 ) . نصرآبادى 288 : فى الجمله ربطى به سخن داشت ، امّا خالى از شور و سودايى نبوده . چنانچه لحافى به دوش بسته در بازار مىگشت . به هند رفته به سبب حركتها و حرفهاى ناشايست ، پادشاه از او رنجيده . آقا نور جلاء كرمى به او كرده به اصفهان آمد .
گويا در اينجا فوت شد . از اوست :شد به كام عالم و هرگز به كام ما نشد * ما به ميناى فلك گويا كه سنگ انداختيم( 4 ) . متن : آرام مانده است . از نصرآبادى 332 تصحيح شد . و اشعار ديگر از همان منبع :يك ناله بىتو كردهام از روى اشتياق * از شش جهت هنوز صدا مىتوان شنيد