چند نالم از جگر وز ديده بارم خون دل * نيست دل درياى خون ، من ابر نيسان نيستم
خلقى طهرانى
محمّد يوسف خلقى تخلّص طهرانى ، در همان عصر بود . منه :
گر كفر پسندى ، هوس دين نكنم * ور خار دهى ، حديث نسرين نكنم
ور هجر طلب كنى ، ز پا ننشينم * تا دست به خون وصل رنگين نكنم
خضرى قزوينى
ملّا خضرى قزوينى ، صوفىمشرب در همان عصر بود . « 1 » منه :
سرش گردم كه هرجا جلوهگر بود * سر بازار او بازار سر بود
به زير چشم هر جانب كه مىديد * نهتنها من كه عالم در خطر بود
*
در بزم او كسى به بدى هم نكرد ياد * هرچند گوش در پس ديوار داشتم
خالص
خالص تخلّص ، شاعرى در همان عصر بود . من ديوانه :
غبار راه گشتم ، سرمه گشتم ، توتيا گشتم * به چندين رنگ گشتم تا به چشمت آشنا گشتم
به هر صورت كه گرديدم ، نبردم راه در كويش * نواى بلبل و بوى گل [ و ] باد صبا گشتم
بعضى بيت اوّل را به نام نجيباى استرابادى نوشته .
خضرى خوانسارى
در همان عصر بود . منه :
موى سر زلف تو مرا « 2 » تار كفن شد * در حشر همان باعث آمرزش من شد « 3 »
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 283 : شاعر خوبى است ، بلكه خضرى لارى و خضرى خوانسارى به او نمىرسند . از اوست :خرسند نيستم كه تو جا در دلم كنى * جاى تو در ميانه اين بحر خون مباد*از برگ گل كه همرهى باد مىكند * در آتش است بلبل و فرياد مىكند
سخت است رام كردن مرغ دلى كه او * رم از تپيدن دل صيّاد مىكند( 2 ) . نصرآبادى 283 : مويى ز سر زلف توام .
( 3 ) . اشعار ديگر از نصرآبادى :گرم مىگفت اگر كفر جهانسوز نبود * آنكه شمع تو برافروخته پروانهء توست