تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بس كه از پيكان غم در سينه دارم رخنه‌ها * برنيايد هرگزم از سينه پيكانى درست

خوارى تبريزى

خوارى ، خان آرزو نوشته كه چار كس بدين تخلّص گذشته‌اند و از آن جمله تبريزى است . به هر حال از شعراى معروف عصر شاه طهماسب صفوى ماضى بود . منه :
به حمد اللّه كه گر آواره‌ام مىخواستى ديدى * و گر از دست غم بىچاره‌ام مىخواستى ديدى

خردى سمرقندى

بابا خردى سمرقندى ، در همان عصر بود . منه :
طفل اشكم خويش را رسواى مردم كرده است * مىدود هر سو ، نمىدانم كه را گم كرده است

خواجه‌زاده كالپى

در همان عصر بود . منه :
ماييم [ و ] شكست دل و ويرانى خاطر * يك خاطر و صد گونه پريشانى خاطر

خاكى مشهدى

خاكى مشهدى است . منه :
چنان با طالعم دارد زبونى نسبت خويشى * كه مقراض اجل نتواند اين پيوند ببريدن

خيرى

ملّا خيرى ، « 1 » منه :
خيرى به وفا اگر تو صادق باشى * خاك ره ياران موافق باشى كافر باشى ، نباشدت بغض و نفاق * به زان كه مسلمان منافق باشى

خفى

نوّاب خان عالم برخوردار بيگ خفى ، ادب‌شناس شاعر و از امراى جهانگير پادشاه و صاحب اقتدار و عالىجاه بود . منه :
اى كه كردى به هرزه ريش‌سفيد * يك‌به‌يك مىكنى ز بهر نمود به زيان داده‌اى جوانى را * ريش كندن كنون ندارد سود
هامش
( 1 ) . روز روشن 252 : وجودش از خاك تربت است .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 258 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده