در صنعت ذو الثّلثه :
من كه چنين جوهر پاكى .
يعنى از نواى چنين كه شخصى است ، جوهر گريه مىكند . چنين جوهر پاكى ، معنى فارسى ظاهر است و در هندى منكه چنين جوهر پاكى ، منكه و چنين و جو كه هر سه غلّه است مشهور ، سبز و پخته است . ايضا صفات از اوست :
داريم آرزو كه حكايت كنيم بات * لاله غلام روى تو ، صد برگ زير پات
هر برهمن كه روى تو را ديد ، اى صنم * زنّار را گسست و لگد زد به روى لات
*
پنبه دهنا ، كدام رويى * وى چه ذقنا ، كدام كويى
شد پيرهن صبورىام چاك * سوزن ملكا ، كدام سويى
و اشعارش كم از پانصد هزار و زياده از چهار صد هزار است و او را خمسهاى است كه شخص سخنورى را به منزلهء حوّاس خمسه است و اعجاز خسروى و ديوان شعر و غيرهم از او در اكناف عالم مشهور و كمالاتش بر السنه مذكور . « 1 » از مطلع الانوار اوست :
قطرهء آبى نخورد ماكيان * تا نكند روى سوى « 2 » آسمان
از شيرين و خسرو اوست :
در اين عالم به نيكى بركش آواز * كه گنبد هرچه گويى گويدت باز
من قران السّعدين « 3 » :
آب در تاج و قبا و كمر * تا به گلو ، تا به كمر ، تا به سر
هذا من ديوانه :
باشد آن روزى كه بينم غمگسار خويش را * شادمان بينم دل امّيدوار خويش را
*
حسن گندمگون نمود و دين ما چون جو گرفت * از كجا پيدا شد اين گندمنما و جوفروش
*
هزار وعده كند چشم تو ، وفا نكند * هزار تير زند غمزهات ، خطا نكند
*
هر دو عالم قيمت خود گفتهاى * نرخ بالا كن كه ارزانى هنوز
هامش
( 1 ) . سلطان سعيد بايسنغر خان ، سعى و جهد بسيار نمود در جمع آوردن سخنان امير خسرو و همان جا يكصد و بيست هزار بيت جمع نموده و بعد از آن دو هزار بيت از غزليات خسرو جايى يافته كه در ديوان او نبوده است كه جمع نمودن اين اشعار امرى متعذّر الحصول و آرزويى متعسّر الوصول است ، ترك نموده است و امير خسرو در يكى از رسايل خود بيان فرموده كه اشعار من از پانصد هزار بيت كمتر است و از چهارصد هزار بيت بيشتر ، و خمسهء امير خسرو هژده هزار بيت است و خمسهء شيخ نظامى بيست و هشت هزار است . امير خسرو اشعار خود را چهار قسم ساخته و بعضى سه قسم گفتهاند . امّا چهار اصح است و هر قسمى را به اسمى موسوم گردانيد بدين طريق : تحفة الصّغر : اشعار ايّام شباب ، وسط الحيوة : اشعار آغاز سلوك و حد كهولت ، غرّة الكمال : اشعار ايّام تكميل و اوّل روزگار شيخوخت و بقيّة النّقيّه : اشعار ايّام نهايت فقر .
( 2 ) . دولتشاه : رو به سوى .
( 3 ) . دولتشاه : اين مثنوى را در حق سلطان علاء الدّين ، ملك دهلى گفته است .