خسرو بعد شش ماه از وفات سلطان المشايخ ، شانزدهم شوّال سنهء [ 725 ] « 1 » داعى حق را لبّيك اجابت گفته . مهدى خواجه در عهد بابر شاه مقبرهء او بنا كرده و شهاب الدّين معمّايى تاريخ وفاتش گفته بر سنگى نقش كرده بر بالين مرقدش ساخته و آن اين است :
مير خسرو ، خسرو شيرينسخن * آن محيط فضل ، درياى كمال
نثر او دلكشتر از ماء معين * نظم او صافىتر از آب زلال
بلبل دستانسراى بىقرين * طوطى شكّرمقال بىمثال
از پى تاريخ سال فوت او * چون نهادم سر به زانوى خيال
شد « عديم المثل » « 2 » يك تاريخ او * ديگرى شد « طوطى شكر مقال » « 3 »
چون امير را در عربى و فارسى و هندى و غيرهم كمال عديم المثال بود لهذا اهل هند او را جكت كرو گويند . بنابر آن محمّد صادق القا ، تاريخ وفات او در هندى گفته :
انديشه سال خسرو ايمن دى * مىكردم اى حريف رندى
قد جاء من السّماء هذا عبدى * جك واه چلى جكت كرو فى الهندى
و امير در صنعت شعرى يد بيضا دارد . ملّا فردوسى در بيان آواز نقاره بيتى گفته كه با وصف معنى وزن الفاظ او بهطور آواز واقع است و آن اين است :
ز نقّاره آوازه آمد برون * كه دون است ، دون است ، گردون دون
و خسرو بيتى گفته كه با وجود صنعت مذكور اصول نقارهسوارى كه پيش امراى هند مىنوازند برمىآيد و آن بيت اين است :
دهلزن دهل زد به تحسين او * كه دين دين او ، دين او ، دين او
و در صنعت تجنيس « 4 » تام گويد :
تار زلفت را جدا مشّاطهگر از شانه كرد * دست آن مشّاطه را بايد جدا از شانه كرد
در صنعت مشترك :
ماهى و تيغ هردو با آبند * رشته و آفتاب در تابند
نافه و زلف يار در چينند * روى خوب و ركاب در زينند
در صنعت ذولساقين :
به رنگى شتر چنين شستى * به رنگى شتر چنين شستى
هامش
( 1 ) . دولتشاه 185 : در شهور سنهء خمس و عشرين و سبع مائه ( 725 ) سمند مراد از دهليز تنگ هستى به چابكدستى به ساحت ميدان لامكان جهانيد و مرقد مباركش در شهر دهلى است .
دهخدا به نقل از تاريخ ادبيات براون ، سال وفات وى را 705 ذكر كرده كه درست نمىنمايد ، زيرا او اشعارى در مرثيهء سلطان قطب الدّين مباركشاه ( متوفّى 720 ) دارد . بنابراين تاريخ سال 725 كه تذكرهها ذكر كردهاند صحيحتر است .
( 2 ) . برابر است با سال 725 ه . ق .
( 3 ) . برابر است با سال 725 ه . ق . در دهخدا ، سال تولّد وى 651 و سال وفاتش 705 ذكر شده است .
( 4 ) . متن : تحسين . تصحيح شد .