تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
شهيد شد امير در مرثيهء او گفت :
سيف از سرم گذشت ، دل من دو نيم شد « 1 » * درياى خون روان شد و درّ « 2 » يتيم ماند
امير خسرو بعد پدربه‌درجهء امارت رسيد و پس از مدّتى ترك منصب كرده به توجّه سلطان المشايخ « 3 » مرشد خود مرتقى پايهء كمال شد . چنان‌چه سلطان المشايخ در حق او فرمايد كه هر كسى در قيامت به چيزى فخر كند ، من به سوز سينهء اين ترك فخر كنم . « 4 » ايضا فرمود :
خسرو كه به نظم و نثر مثلش كم خاست * در ملك سخن « 5 » شهنشهى خسرو راست « 6 » اين خسرو ماست ، ناصر خسرو نيست * زيرا كه خداى ناصر خسرو ماست
و آنچه رسوخ و اعتقاد او در خدمت نظام الملّت و الدّين بود ظاهر و باهر است . « 7 » نقل است روزى سلطان المشايخ بر سر راهى تماشاى گذرگاهى مىكرد و آن روزها گروه‌ها گروه مردم براى پرستش مىرفتند . در آن اثنا شيخ براى وضو آب طلبيده امير حاضر آورد . شيخ چون مسح سركرده كلاه بر فرق نهاد ، اتّفاق كج نهاده و در آن وقت بر زبان شيخ اين مصرع گذشت :
هر قوم راست‌راهى ، دينىّ و قبله‌گاهى .
امير مصرع ثانى عرض كرد :
من قبله راست كردم بر سمت كج‌كلاهى
و امير در مدح شيخ گويد :
جدار « 8 » خانقاه او به تقديم * حريم كعبه را ماند به تعظيم ملك كرده به سقفش آشيانه * چو اندر سقف‌ها زنبور « 9 » خانه
مسطور است كه امير روزى در خدمت مرشد عرض كرد كه نام من مثل سلاطين است ، مىخواهم كه مانند فقرا باشد . شيخ فرمود كه تو را در قيامت محمّد كاسه‌ليس خوانند . آخر امير
هامش
امير سيف الدّين محمّد از حملهء مغول فرار كرد و از بلخ به هندوستان آمد و در ولايت پتيالى اقامت جست . خسرو به سال 651 در پتيالى متولّد شد . اقامتگاه او شهر دهلى بود و از سلاطين آن ولايت نوازش‌ها يافت . در تصوّف به حلقهء ارادت شيخ نظام الدّين اوليا درآمد . در غزل پيرو سعدى بود . از آثار اوست : ديوان اشعار ، خمسه كه به تقليد از خمسهء نظامى گنجوى ساخته است ، قران السّعدين ، نه سپهر و مفتاح الفتوح و . . . دولتشاه 181 : در كتاب جواهر الاسرار شيخ عارف آذرى آورده است كه در نهايت حال ، شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى با امير خسرو صحبت داشته و به ديدن او از فارس به هند رفته و امير خسرو را نسبت به شيخ سعدى اعتقادى زياده از تصوّر بود و در باب اخلاص خود مىگويد :خسرو سرمست اندر ساغر معنى بريخت * شيره از خمخانهء مستى كه در شيراز بودو در جاى ديگر فرمايد :جلد سخنم دارد ، شيرازهء شيرازى .( 1 ) . تذكره ميخانه 61 : دو نيم ماند . ( 2 ) . ميخانه : درياى من روان شد و درّم . ( 3 ) . دولتشاه 180 : شيخ الشّيوخ نظام الحق و الدّين الاوليا . ( 4 ) . دولتشاه : شيخ گفت : اميدوارم كه مرا به سوز سينهء اين ترك بچه ببخشند . ( 5 ) . متن : سخنورى . با توجّه به وزن و معنى تصحيح شد . ( 6 ) . در دهخدا بيت اول بدين صورت آمده :از ملك سخنورى شهى خسرو راست * خسرو كه به شاعرى نظيرش كم خاستدر تذكرهء ميخانه 65 ، مصرع دوم چنين است :ملكيت ملك سخن اين خسرو راست .( 7 ) . دولتشاه : كتاب خمسه را به اشارت شيخ نظم كرد . ( 8 ) . متن : جدا از . تصحيح قياسى . ( 9 ) . دولتشاه : گنجشك .