به مجرّد گفتن ، رنگ رويش سياه گرديد . از اين واقعه نادم شده فى البديهه گفت :
ناكرده گناه در جهان كيست ، بگو * آنكس كه گنه نكرد چون زيست ، بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهى * پس فرق ميان من و تو چيست ، بگو
همان وقت به فضل الهى رنگ رويش به حالت اصلى گراييد . ايضا از اوست :
گويند به حشر گفتوگو خواهد بود * آن يار عزيز تندخو خواهد بود
از خيّر محض جز نكويى نامد * خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود
گويند بعد وفاتش مادر او در طلب مغفرت عمر خيّام گريهء بسيار به حضرت آمرزگار نمودى .
شبى عمر خيام در عالم خواب اين رباعى پيش مادر بخواند :
اى سوختهء سوخته را سوختنى * وى آتش دوزخ به تو افروختنى
تا كى گويى كه بر عمر رحمت كن * حق را تو كهاى به رحمت آموختنى ؟
خسرو
استاد جلال الدّين خسرو تخلّص ، در زمان مير معزّى ظهور كرده . سخنور نيكوست . « 1 » از اوست :
وصل هر ساعت دلم را خار در بر مىنهد * هجر هر لحظه تنم را تنگ در بر مىكشد
خسرو دهلوى
حضرت امير خسرو دهلوى ، گوهر گيتىآرا و شبچراغ ظلمتزدا ، اكثر استاد [ ان ] او را نوشتهاند كه به عمر چهار سالگى از ولايت همراه پدر در هندوستان آمده از اشراق طبيعت اوست .
او ولد امير سيف الدّين و اصلش از هزارهء لاچين است . « 2 » در سير الاوليا است كه در قصبهء پتيالى كه از قصاب هند است تولّد يافت . پدرش پيش مجذوبى برد و آن مجذوب گفت كه آوردى كسى را كه از خاقانى پيش بود . « 3 » انتهى القصّه ، چون پدرش كه يكى از امراى پادشاه دهلى بود در جنگ كفّار
هامش
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 199 : خسروى بخارايى ، نام او جمال الدّين ابو بكر بن المساعد مكنّى به ابو المشاهد و از شاعران دربار غزنويان است . گويند لقب خسروى بدان جهت گرفت كه معاصر ملك خسرو غزنوى آخرين شاه غزنويان بود . از اوست :آب رويت را چمن از تحفه بر رخ مىزند * خاك كويت را فلك از ديده بر سر مىكشد
گوهر نوشين تو در لعل لؤلؤ مىنهد * سوسن سيمين تو از لاله عنبر مىكشد
مشك عنبربيز تو بر ماه چوگان مىزند * لعل شكّربار تو از پسته شكّر مىكشد
وارث تخت شهى ، خسرو ملك ، خورشيد ملك * آن جهاندارى كه چترش سعد اكبر مىكشد( 2 ) . دولتشاه 179 : اصل امير خسرو ترك است و گويند اصل او از شهر كش كه آن شهر را قبة الخضرا مىنامند بوده است و گويند كه از هزارهء لاچين است .
( 3 ) . دهخدا : امير خسرو ، از شاعران پارسىگوى قرن هفتم هجرى است كه در هندوستان مىزيست . اصلا تركنژاد است . پدرش