بال و پر كنده به حضور خاقان فرستاد كه اين كماصل ، نقطهء دوم نهاده است به سزا رسيد . پادشاه لطيفهء او را پسنديده انعام و اكرام فرمود . بعد مدّتى خاقانى طريق فقر و فنا گزيد ، رسيد آنچه رسيد و در سنهء 582 از اين جهان درگذشت . « 1 » هذا من ديوانه :
رخ تو رونق قمر بشكست * لب تو قيمت شكر بشكست
من ز اوّل شكستهدل بودم * عشقت آمد از آن بتر بشكست
*
چو عادت است كه ارباب دهر در همه عصر * كرم به لاف ز عهد گذشته واگويند
بر آن گروه ببايد گريست كز پس من * حكايت كرم روزگار ما گويند
*
همسايه شنيد نالهام ، گفت * خاقانى را دگر شب آمد
*
پس از چل سال اين معنى محقّق شد به خاقانى * كه يك دم با خدا بودن ، به از ملك سليمانى
خيّام نيشابورى
حكيم عمر خيّام ، ساكن نيشابور ، از كمّلان والامقدار بود . گويند سلطان سنجر او را پهلوى خود بر تخت جا داده بيش از پيش حرمتش مىكرد . او در ابتداى حال به زهد و طاعت ايزد متعال اشتغال داشت . آخر المرام به شرب مدام گراييد . « 2 » روزى ناگاه ابريق بادهء او شكست . در آن وقت گفت :
ابريق مى مرا شكستى ربّى * بر من درِ عيش را ببستى ربّى
بر خاك بريختى مى ناب مرا * خاكت به دهن ، مگر تو مستى ربّى
هامش
( 1 ) . دولتشاه 63 : و در آخر حال او را ذوق فقر و شكست نفس و صفاى باطن دامنگير شد و از خاقان كبير ملك منوچهر از ملازمت و خدمت استعفا خواست كه به خدمت فقرا و اهل سلوك مشغول گردد و خاقان كبير چون دلبستهء صحبت او بود اجازت عزيمت نمىداد تا آن وقت كه بىاجازت خاقان از شروان گريخت و به بيلقان آمد . گماشتگان شروانشاه او را گرفته به درگاه فرستادند و خاقان او را بند فرمود و در قلعهء شابران مدّت هفت ماه مقيد و محبوس بود . وفات خاقانى در شهر تبريز بوده در سنهء 592 و در سرخاب تبريز آسوده است و مرقد او اليوم مشهور و مقرّر است و قبر ظهير الدّين فاريابى و اشهرى نيشابورى هردو در پهلوى خاقانى است .
( 2 ) . دهخدا : ابو الفتح يا ابو حفص غياث الدّين عمر بن ابراهيم نيشابورى ، حكيم و رياضىدان و شاعر معروف ايران در قرن پنجم و ششم هجرى است . سبب شهرت او به خيّام درست معلوم نيست و احتمال دادهاند كه پدرش خيمهدوز بوده است . تفصيل زندگى او نيز با روايات افسانهآميز مخلوط گشته است . به موجب اين روايات ، او در كودكى با خواجه نظام الملك و حسن صباح همشاگرد بود و اين خبر بسيار مستبعد است . همچنين وى را در امر تهيهء زيج ملكشاهى ( 467 ق . ) در شمار ساير دانشمندان ذكر كردهاند كه خالى از اشكال نيست . او بنابر مشهور در عراق و خراسان سفر كرد و غالبا به تدريس حكمت و مطالعه در علوم رياضى اشتغال داشت . از جمله آثار وى رسالهاى در جبر و مقابله و رسالهاى در طبيعيات است . كتاب نوروزنامه و چند شعر عربى و رباعى فارسى را به او نسبت دادهاند . او بين سالهاى 515 تا 517 درگذشت .