گيرم ز خلق روى به هامون كند كسى * از دست تو كجا رود و چون كند كسى
حيدرى تبريزى
تجارتپيشه داشت . شاگرد لسانى بود . « 1 » ديوانش قريب شانزده هزار بيت باشد . از آن جمله است :
چو پاكان حيدرى تا مىتوانى * كمالى كسب كن در عالم خاك
كه ناقص رفتن از عالم چنان است * كه بيرون رفتن از حمّام ناپاك
*
در كشور هند شادى و غم معلوم * در وادى « 2 » غم خاطر خرّم معلوم
جايى كه به يك روپيه آدم بخرند * آدم معلوم و قدر آدم معلوم
حياتى گيلانى
استاد سخندانى بود . حسب الامر جهانگير پادشاه تغلقنامه امير خسرو را به انجام رسانيده و بجلدوى اين خدمت پادشاه او را به زر سنجيد . منه :
از بس كه رفو زديم شد چاك * اين سينه همه به دوختن رفت
*
چون هيچكس به دانش اصلى نبرده پى * بىدانشى به عقل فلاطون برابر است
*
به هر سخن كه كنى خويش را نگهبان باش * ز گفتهاى كه دلى بشكند پشيمان باش
حيدر دهلوى
حيدر دهلوى است . منه :
نه همين لعل تو گلرنگ كند آينه را * كز ملاحت نمك سنگ كند آينه را
حسن خان
سخنان قزوينانه و اشعار مضحكانه اكثر از او سر بر مىزد . از جمله اين است :
ندارد هيچكس چون من جوانى * چو چشم ترك [ در ] « 3 » ، تركى زبانى
به قامت راست همچون نيزهء ما * ز سر تا پاى او لرزان و رعنا
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شاعران اهل تبريز است . بارها به هندوستان سفر كرد . از اوست :همچو آتش نالهء خونيندلان دردمند * بيشتر دارد اثر هرچند مىگردد بلند( 2 ) . دهخدا : در عالم .
( 3 ) . از افاضات استاد محمّد قهرمان افزوده شد .