حضورى قمى
مير محمّد صالح حضورى تخلّص قمى ، برادر اشكى و معاصر تقى اوحدى است . منه :
بىيار زنده بودن غيرت نمىگذارد * بر مرگ دل نهادن حسرت نمىگذارد
*
رفتيم و صد هزار تمنّا گذاشتيم * دنيا براى مردم دنيا گذاشتيم
حسن بيگ تركمان
شكر اوغلى حسن ، مقيمى تخلّص دارد « 1 » و به سبب همقومى عبد الرّحيم خان خانخانان در هندوستان آمده بود . كلام بامزه دارد و شعرش به طرز ميرزا شرف جهان ماناست . وى راست :
كدام روز فلك يار بوده است مرا * مدام در پى آزار بوده است مرا
*
وامكن طومار عشق شهر آشوب مرا * تا نسوزد دست تو بگذار مكتوب مرا
*
شود اشتياق غالب چو دل بهانهجو را * روم و كنم نظاره به كسى كه ديد او را
*
ستمخويى كه دايم گرد سر گرديدهام او را * كنون هرگز نمىگويد كه روزى ديدهام او را
*
باز امشب برِ غير آن بت عالمسوز است * مردن از رشك دگر بهر كدامى روز است
*
با آنكه دل از جور تو صد آبله دارد * يك دم كه جفا از تو نبيند گله دارد
حاصلى تبريزى
حاصلى تبريزى اتوساز ، در مرثيه حضرت امام گويد :
سوسن ماتمزده ، لالهء خونينكفن * سرخ و سيه گشتهاند بهر حسين و حسن
حسين خان
حاجى حسين خان پسر ميرزا جانى عزّتى تخلّص است . منه :
به خدا كار چو افتاد خدا ساز شود * گره قطره به دريا چو رسد باز شود
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شاعران قرن يازدهم هجرى است .