تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

حافظ حكّاك كرمانى

حافظ كرمانى حكّاك در همان عصر بود . « 1 » منه :
فروغ ماه رخت ديده را پرآب كند * كسى نديده « 2 » كه مه كار آفتاب كند

حقّى

از مردم ولايت ، مردى وارسته‌مزاج آزادوضع بود . منه :
در مذهب دل گفت و شنيد « 3 » دگر است * شبلىّ و جنيد و با يزيد دگر است كارى نگشايد از نماز من و تو * درگاه قبول را كليد « 4 » دگر است

حسين خوانسارى

آقا حسين ساكن خوانسار ، اعلم العلماى والااقتدار است « 5 » و محشى محاكمات علّامهء شيرازى است و با وصف فضايل طبع ، ميل به طيب داشت و خيلى لطيفه‌گو و حاضرجواب بود . نقل است روزى آقا حسين و ملّا محمّد باقر خراسانى در بازار صفاهان مىرفتند . قضا را خرسى را كشته بر خرى بار كرده از آن طرف مىآوردند . ملّا محمّد باقر بر سبيل ظرافت گفت كه آقا احوال چيست ؟ گفت : هنوز مردهء من زندهء تو را بار است و اصل مطايبه‌اى است كه خرس خوانسار و خر خراسان در ملك ايران شهرت دارد . نقل است روزى يكى از امرا از آقا پرسيد كه مولانا ، شنيده‌ام كه پيش از اين دنيا را اسب داشته است . آقا گفت : بابا غلط است . دنيا هميشه خر داشته است . نقل است روزى شخصى بر سبيل طيب از آقا پرسيد كه مولانا ، شنيده‌ام كه خرس را در خوانسار صاحب مىگويند . آقا گفت : بلى صاحب . الحاصل استاد غرّاست . وى راست :
تا دست به همّت‌رسايى نزنى * بر منّت خلق پشت پايى نزنى چون حلقه مباش در جهان چشم تهى * تا هر ساعت درِ سرايى نزنى
*
اى باد صبا طرب‌فزا مىآيى * از طرف كدامى كف پا مىآيى از كوى كه برخاسته‌اى ، راست بگو * اى گرد به چشم آشنا مىآيى

حسن بيگ تكلّو

حسن بيگ پسر شانى تكلّو است . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس 153 : خواجه حافظى از دار الامان كرمان است ، امّا از بسيارى اقامت در شهر هرات مىتوان گفت از آنجا است . طالب علم است و از حكّاكى صاحب وقوف . دهخدا : به زمان شاه عبّاس ، پيشهء حكّاكى داشت . فاضل و عالم بود . ( 2 ) . متن : نديد . از مجالس النّفايس نوشته شد . ( 3 ) . متن : شنود . با توجه به قافيه تصحيح شد . ( 4 ) . متن : كليدى . با توجه به قافيه تصحيح شد . ( 5 ) . دهخدا : قاضى خوانسار در زمان شاه عبّاس و شاگرد ميرزا جان باغنوى شيرازى بود . ( 6 ) . دهخدا : فرزند شانى تكلّو ، شاعر شاه عبّاس اوّل بود و ثانى تخلّص مىكرد .