چو آدمى به جهان نيست ، دل به مهر كه بندم * كسى ز صفحهء خالى چه انتخاب كند ؟
حاتم بيگ همدانى
معشوق ملّا عرفى بود . « 1 » منه :
ز بس بيگانهام زين آشنايان * غريبم در وطن چون شاخ پيوند
حسام
شيخ حسام الدّين حسام تخلّص ، والد خان آرزوست . « 2 » از اوست :
به آهنگى « 3 » عجب برده است « 4 » مطربزادهاى هوشم * كه از حيرت « 5 » سراپا همچو نى ، گه چشم و گه گوشم
حسين مشهدى
حسين مشهدى است . « 6 » سرخوش اين شعر را به نام او نوشته و حال آنكه شعر مذكور در مرآت الخيال ميرزا صائب مسطور است :
ياقوت با لب تو دم از رنگ مىزند * اين خون گرفته بين كه چه بر سنگ مىزند
حشمتى
از آشنايان سرخوش بود . « 7 » منه :
موى سر كردم سپيد و هيچ كارم سر نشد * دست و پايى مىزنم اكنون كه آب از سر گذشت
حسن
آقا حسن نوادهء شيخ حسن داوود است . منه :
چون هم عددند هند و موجود جهان * ناآمده را به هند موجود مدان
معدوم به هند آمده موجود شود * موجود كسى بود كه آيد به جهان
هامش
( 1 ) . در دهخدا از حاتم همدانى كه در همدان شغل عطّارى داشت ياد شده است . از اوست :خانهء دل را تهى كن از هوسها چون حباب * تا توانى كفزنان چون موج از دريا گذشت( 2 ) . دهخدا : پدر سراج الدّين آرزو ، شاعر هندى است . او راست نظم داستان قصّهء كامروب .
( 3 ) . دهخدا : به آيينى .
( 4 ) . متن : برداشت . از دهخدا تصحيح شد .
( 5 ) . متن : حسرت . از دهخدا تصحيح شد .
( 6 ) . دهخدا از شاعرى با نام محمّد حسين مشهدى با تخلّص زينتى ياد كرده كه به بنّايى و معمارى اشتغال داشته و تاريخ را بسيار خوب مىگفته است .
( 7 ) . دهخدا : از شاعران فارسىزبان هند بوده و شعرش را ميرزا سرخوش در كلمات الشّعرا آورده است . ديوان شعر بزرگ دارد .