تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

حامدى شوشترى

در همان عصر بود . « 1 » منه :
اى دلبر زودرنج از « 2 » يارى سير * وى « 3 » كافر صلح دير « 4 » و در جنگ دلير بسم اللّه اگر خون مرا مىريزى * اينك من و اينك سر « 5 » و اينك شمشير

حبيب اللّه تركه

از مردم ولايت است . منه :
هرچند كه از عقوبت كردهء زشت * در دوزخ هجرانم از آن حور سرشت هنگامهء عشق گرم سازيم چنان * بر دوزخيان رشك برند اهل بهشت

حالتى

يادگار بيگ حالتى تخلّص ، در همان عصر بود . منه :
شب فراق نگشتم به هيچ پهلويى * كه ياد آن مژهء تيز در دلم نخليد

حسابى نطنزى

ميرزا حسابى ، مولد و منشأ او نطنز به نون و طاء مهمله و نون و زاى معجمه نام مكانى است در ولايت . جامع علوم موسيقى و آن معاصر تقى اوحدى است و ظرفاى آن عصر او را دكان پس كوچه مىگفتند . « 6 » خوبگوست . از اوست :
زين بزم برون رفت ، نكو رفت حسابى * كآزرده دل‌آزرده كند انجمنى را
مصرع ثانى نوّاب مخلص تن‌بخشى اورنگ زيب پادشاه را توارد شده . ايضا از اوست :
به خانه‌اش روم و اين كنم بهانهء خويش * كه مست بودم و كردم خيال خانهء خويش
شعر مذكور مختلف فيه است .
چه خوش است از تو چشمى كه ز روى ناز باشد * كه به عجز چون درآيم ، درِ صلح باز باشد

حسابى نيشابورى

محمّد رضا حسابى تخلّص نيشابورى است . منه :
سرمه‌اى را كه بود منّت غيرى همراه * كور باد آن‌كه بر آن سرمه كند چشم سياه
شعر مذكور مختلف فيه است .
هامش
( 1 ) . دهخدا : در زمرهء شعراى شاه عبّاس اوّل معدود است . ( 2 ) . متن : در . از دهخدا تصحيح شد . ( 3 ) . دهخدا : اى . ( 4 ) . دهخدا : دير صلح . ( 5 ) . دهخدا : اينك تو . ( 6 ) . دهخدا : از اهالى اصفهان بوده . به اكثر علوم و موسيقى آشنايى داشت .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 236 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده