تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مكتوب گاهى رسم بود از كلك گوهربار تو * منسوخ كردن رسم را كم‌لطفى بسيار تو

حيدر تونى

از غلامان همايون پادشاه بود . چون ملك المنجّمين به خدمت پادشاه عرض كرد كه دارويى دارد كه اگر بر بدن بمالند شمشير بر او كار نكند ، چون دوا را بر دزد بيازمودند كذب برآمد . حيدر مذكور در هجو ملك المنجّمين گفته :
اى گاو كه بينم تنهء شير تو را * از روى غضب گرفته در زير تو را زان روى كه دزد را تو دارو دادى * دارو دهم و زنيم « 1 » شمشير تو را

حكيم ارغون

ميرزا جانى ارغون حكيم تخلّص ، از سلاطين‌زاده‌هاى سند بود و در نظم و نثر سليقهء درست داشت . صاحب طبيعت رساست . وى راست :
صبرى به من و رحم به دو هردو بده * داد من و آن بهانه‌جو هردو بده من زندگيش خواهم و او مردن من * يا رب تو مراد من و او هردو بده

حيرتى تونى

نزد اهل تحقيق ، ماوراء النّهرى است و از وطن خود برآمده به حضور شاه طهماسب ماضى صفوى رسيد و به پايهء ترقّى فايز شده در كاشان اقامت گزيد . آخر شبى از بام كاروانسرايى كه خود بنا كرده بود بر سر ميدان نگونسار افتاد و جان داد و بعضى صاحب تذكره حيرتى كاشى را غير او دانند و اللّه اعلم . منه :
اى شمع ، چنين گرم مشو در ستم ما * ما سوخته‌هاييم ، حذر كن ز دم ما
*
چو سرنوشت مرا كلك كردگار نوشت * خط غلامى خوبان روزگار نوشت
*
قضا كه صورت يوسف چنان لطيف رقم كرد * براى صورت خوب تو امتحان قلم كرد
*
حيرتى يك سخن از من بشنو * كه همه عمر تو را بس باشد شعر نيكو بسرا ، نيكو را * معتقد باش ز هركس باشد
هامش
( 1 ) . متن : دهم در تنم . از افاضات استاد محمّد قهرمان نگاشته شد .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 234 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده