گر ميسّر نشود بوسه زدن پايش را * هركجا پاى نهد بوسه زنم جايش را
*
روزى اگر از اهل وفا يار كند ياد * بسيار مرا جويد و بسيار كند ياد
*
[ من ] از فراق روى تو اى يار چون كنم * گفتى مرا كه آه مكن ، آه چون كنم
حسن ميبدى
مولانا حسن ميبدى ، فاضل عالىفطرت و مصنّف شرح هدايهء حكمت است . « 1 » منه :
آن دل كه تو ديديش ز غم خون شد و رفت * وز ديدهء خونگرفته بيرون شد و رفت
روزى به هواى عشق سيرى مىكرد * ليلىصفتى بديد و مجنون شد و رفت
حالتى تركمان
قاسم بيگ [ حالتى ] « 2 » تخلّص ، مرد فاضل متورّع ، معاصر شاه طهماسب ماضى صفوى بود .
خوبگوست . « 3 » از اوست :
آمد خبر دوست ز خود بىخبرم كرد * فرياد كه مكتوب تو مشتاقترم كرد
*
گر سرِ دوستى اى عهدشكن خواهى كرد * دل به هركس كه دهى رشك به من خواهى كرد
*
دل عاشق شده گر شاد نباشد بهتر * مرغ بىبال و پر آزاد نباشد بهتر
*
همره من درد و داغ يار مىبايد كسى * وقت مردن بر سر بيمار مىبايد كسى
حامدى قمى
در همان عصر بود . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : حسين ميبدى ، ابن معين الدّين حكيم صوفى يزدى متخلّص به منطقى ، در ميبد يزد متولّد شد . به سال 870 درگذشت . او راست : شرح هداية الحكمة و شرح كافيهء نحو معروف به مرضى المرضى .
( 2 ) . از آتشكدهء آذر 11 نوشته شد .
( 3 ) . آتشكدهء آذر : اسمش قاسم بيگ ، از طايفهء تركمانيه ، در بلدهء طهران نشو و نما يافت . در عهد شاه طهماسب صفوى در قزوين ، اسم خود را مصدّر به ملّا ساخته به تدريس بقعهء شاهزاده حسين پرداخت . صاحب ديوان است .
دهخدا : صاحب مجمع الخواص ، او را معاصر شاه عبّاس صفوى دانسته است .
( 4 ) . دهخدا : از ناظمان زمان شاه طهماسب ماضى است .