حزنى استرابادى
سيّد حسن استرابادى حزنى تخلّص ، در سنهء 839 فوت شد . منه :
توان به هجر تو آسان وداع جان گفتن * ولى وداع تو آسان نمىتوان گفتن
حسين ابدال
در ابتدا درزى قلندرى بود ، آخر ترك آن كرد . در خدمت شاه اسماعيل ماضى صفوى رسيد . منه :
تويى چو ديده مرا ، بلكه بهتر از ديده * منم قلندر و گويد قلندر از ديده
حى
خواجه حبيب اللّه حى تخلّص ، معاصر شاه حسين ارغون بود . منه :
سرگشتهاى كه گشت مقيم درت چو من * ديگر ز آشيان تو بار سفر نبست « 1 »
بعضى او را غير حسامى قلندر و بعضى يك كس دانسته . به اين نام حسام بعضى سه كس و بعضى دو كس نگاشته و اللّه اعلم .
عالم آب چو بيرون برد از دل غم را * غم نداريم اگر آب برد عالم را
بعضى اين شعر را هم به نام او و هم به نام حسامى قراكولى نوشته [ اند ] .
حسامى قراكولى
اصلش از خوارزم است . در عهد عبد اللّه خان اوزبك درويشى وسيع المشرب بود . « 2 » منه :
خلق جمعند به نظّارهء چشم تر ما * برو اى اشك ببر معركه را از سرِ ما
حيدر خراسانى
در عهده شاه طهماسب ماضى مردى بىسواد امّى بود ، لكن كلام برجسته مىگفت . از او پرسيدند كه آنچه مىگويى معنى آن مىدانى ؟ بديهة گفت :
چنان طوطى صفت حيران آن آيينهء رويم * كه مىگويم سخن ، امّا نمىدانم چه مىگويم
ايضا از اوست :
هامش
( 1 ) . ظاهرا بعد از اين شاعر نام شاعر ديگرى حذف شده است كه بايد تخلّص او حسام يا حسامى باشد .
( 2 ) . دهخدا : از شاعران خوارزم است و قراكول از نواحى بخارا است . معاصر محمّد خان شيبانى بود . در اواخر عمر حالت انقطاعى به او دست داد و در زاويهاى معتكف شد و بعد از 63 سال زندگى ، در سال 923 درگذشت . از اوست :هركس كه رسد بر سر آن كوى ، كشندش * زنهار حسامى برس و مگذر از آنجا*همچو نى در غم او چهرهء زردى دارم * گر بنالم عجبى نيست كه دردى دارم