تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
از غم عشقت مرا نى تن نه جانى مانده است * آن خيالى گشته و اين يك گمانى مانده است
*
بر گرد لب تو عنبر آمد بيرون * يا سنبلت از گلِ تر آمد بيرون ؟ خضرى است نشسته بر لب آب حيات * يا سبزه به گرد كوثر آمد بيرون ؟

حسن كاشى

مولانا حسن كاشى الاصل است و نشو و نما در آمل يافته . « 1 » چون او در نجف اشرف رفته قصيده‌اى كه مطلعش اين است در منقبت گفت :
اى ز به دو آفرينش پيشواى اهل دين * وى به عزّت مادح تو حضرت روح الامين
گويند همان شب جناب ولايت‌مآب را در خواب ديد كه مىفرمايد كه اى حسن ، در بصره برو و از مسعود بن فلج بازرگان يكهزار دينار كه در وقت تباه شدن حجاز نياز ما قبول كرده است بگير . او در بصره آمد و ماجرا نقل كرد . بازرگان مذكور نياز مع يك دست خلعت تسليم كرد .

حاجى

حاجى طبّاخ قلندر بود . منه :
اى جمع خوبرويان ، ما بندهء شماييم * از دست بىكسىها شرمندهء شماييم

حكيمى استرابادى

سيّد حكيمى استرابادى ، معاصر سلطان حسين بايقراست و طبيب دانا بود . « 2 » منه :
صد بار بيش كشت ، دگر زنده‌ايم ما « 3 » * گويا « 4 » على است يار و حكيمى نصير او
*
تنها نه همين دشمن آن عهدشكن شد * با هركه دم از مهر زدم دشمن من شد
هامش
( 1 ) . دهخدا : حسن كاشى آملى ، شاعر و معاصر علّامهء حلّى ( درگذشته 726 ق . ) . او راست هفت بند در مدايح اهل بيت ( ع ) و كتاب انشاء . قبر وى در شهر كاظمين است . ( 2 ) . مجالس النّفايس 138 : معاصر امير شاهى بود . در تتبّع اين مصرع امير شاهى :ما حق‌شناس پير مغانيم و دير او ،مطلع زير را گفته :ماييم و كنج ميكده و پير دير او * ديگر كجا رويم ، كه داريم غير او ؟رياض العارفين 187 : محبوب على ، از شاعران و مريدان سيّد نسيمى بود . به سال 881 درگذشت . از اوست :ماييم پير ميكده و كنج دير او * امّيد ما بدوست ، كه داريم غير او ؟دهخدا : به نقل از قاموس الاعلام ، حكيمى شاعرى از سادات استراباد و ماهر در علوم حكميه و فن طب بود . به سال 881 درگذشت . از اوست :گر قدم رنجه كنى سوى حكيمى چه شود ؟ * تا نثار تو كند نقد دل و جان بر سر( 3 ) . رياض العارفين : كشت و دگر كرد زنده‌ام . ( 4 ) . رياض العارفين : گويى .