شاهد آن نيست كه او موى ميانى دارد * بندهء طلعت آنيم كه آنى دارد
*
مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند سر طرّهء يارى گيرند
از شعر مذكو خان آرزو بسيار محفوظ بود
من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من آنچه كرد آن آشنا كرد
حافظ حلوايى
در همان عصر بود . منه :
چند برانى چو سگ از در مرا * من سگ كوى تو ولى تازىام
حافظ مزارى
مجاور مزار حضرت عبد اللّه انصارى بود ، لهذا به مزارى مشهور شد . منه :
دردا كه درد عشق تو گفتن نمىتوان * گفتن نمىتوان و نهفتن نمىتوان
حسن
مولانا بابا حسن ، از شعراى جليل القدر عصر سلطان حسين بايقراست . وى راست :
ز غيرت سوختم چون از پدر شد آن پسر پيدا * چه بودى گر شدى او همچو عيسى بىپدر پيدا
حسامى قلندر
از مستفيضان خدمت حضرت خواجهء احرار و درويش صاحب اسرار بود . منه :
تا خيال عارض او رفت از پيش نظر * مىرود از ديدهء گريان من پيوسته آب
دى حسامىوار مىجستم دل گمگشته را * ناگهان از كوى او آمد برون بوى كباب
حسينى
سلطان حسين بايقرا ، از پادشاهان ذى فطرت و شان و از اولاد امير تيمور صاحبقران و حسينى تخلّص و در قدردانى اهل كمال وحيد زمان بود . « 1 » كسى را كه مثل امير عليشير چاكر و همچو مولوى جامى مدحگستر باشد چه توان ستود ؟ خوبگوست . از اوست :
هامش
( 1 ) . دهخدا : ابن امير منصور بن بايقرا بن عمر شيخ بن تيمور گوركانى است . در 911 درگذشت . متخلّص به حسينى گوركانى و به سلطان حسين ميرزا معروف است . ديوان شعرى دارد و كتابى به نام تنزيل ، در تصوّف به او منسوب است . كمال الدّين حسين فنايى كتاب مجالس العشّاق را به نام او تأليف كرد .