تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
اولياست و در سخنورى سرآمد اوستادان زمان و صاحب تصانيف فايق و ديوان شعر بود . « مخدوم الاوليا » « 1 » تاريخ وفات آن امجد اتقياست « 2 » و مفصّل احوالش مثل ديگر بزرگان در جامع اللّطايف مذكور است و در اينجا چند اشعار از كلامش مسطور شد :
دارم دلكى غمين ، بيامرز و مپرس * صد واقعه در كمين ، بيامرز و مپرس شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اى اكرم الاكرمين ، بيامرز و مپرس
بدان كه در نفحات رباعى مذكور به نامش مرقوم است و بعضى به نام حسن قندهارى نگاشته و اللّه اعلم . ايضا از اوست :
مدعيى گفت به ليلى به طنز * رو كه چنان نازك و موزون نه‌اى ليلى از اين حرف برنجيد و گفت * با تو چه گويم كه تو مجنون نه‌اى

حسن متكلّم

سيّد حسن متكلّم ، از فضلاى مشاهير و سخنور بىنظير و شاگرد مظفّر هروى است . « 3 » منه :
ابروى كمان مثال جانان * محراب دل است و كعبهء جان كج كرده كلاه گوشهء حسن * برتافته طرّهء پريشان

حافظ شيراز

خواجه شمس الدّين حافظ شيراز ، سرحلقهء معنىپروران صاحب راز است . از بس كه در تتبّع دواوين عرب و درس قرآن و كشّاف مشغول بود ، لهذا در تدوين ديوان خود نپرداخته . كلامش لسان غيب و از داغ انتخاب بىعيب است . نقل است روزى شاه شجاع كرمانى خواجه را گفت كه شعر شما بر يك نوع مثل شعراى ما نيست . خواجه گفت : شعر شعراى شما از در شهر بيرون نمىرود و اشعار ما به اكناف عالم رسيده و مىرسد . پادشاه از اين جهت نسبت به خواجه سوء مزاجى داشت و مىخواست كه به‌طورى برنجاند . حاسدان اين مطلع را :
گر مسلمانى همين است كه حافظ دارد * واى گر در پس امروز بود فردايى
از ديوانش برآورده پيش پادشاه مذكور برده گفتند كه از اين بيت انكار قيامت صريح مىبرآيد . پادشاه اين معنى را وسيلهء رنجش يافت . خواجه بر اين معامله آگهى يافته پيش مولانا ابو بكر كه يكى از علماء ذو القدر بود رفت و ماجرا در ميان نهاد . مولانا گفت كه بيتى ديگر الحاق بايد كرد كه
هامش
( 1 ) . برابر است با سال 769 ه . ق . ( 2 ) . دهخدا : ابن على سنجرى ، ملقّب به نجم الدّين ، معاصر امير خسرو و محبوب وى بود و هردو مريد نظام الدّين اوليا بودند . حسن شاعر و خوش‌نويس نيز بود . ظاهرا اوست كه در هداية العارفين 1 / 285 به عنوان حسن علّامى معرّفى شده و فوائد الفوائد را به وى منسوب داشته‌اند . وفاتش در سال 777 يا 731 روى داده است . ( 3 ) . دهخدا : رساله‌اى در صنايع بديعى به نام ملك غياث الدّين كرت ساخت . به سال 771 درگذشت .