وقت خوش بود . فرمود كه هركس هرچه بخواهد گو بخواه . حاضرين تمنّايى عرض كردند . چون متوجّه به طرف شيخ حميد الدّين شد عرض نمود كه بنده خواستنى نيست . خواست خواست مولاست . خواجه فرمود التّارك الدنيا و العقبى سلطان التّاركين حميد الدّين الصّوفى . از آن روز او ملقّب به سلطان التّاركين شد . وفاتش در بيست و نهم ربيع الاوّل در سنهء 673 واقع است و مرقد او در ناگور است . يزار و تبرّك به . هذا منه :
با آنكه نجستهام گهى آزارت * وز تيغ جفا نكردهام افگارت
با اين همه گر كنى نگه سوى كسى * در لحظه به قهر بشكند بازارت
حميد الدّين
حضرت حميد الدّين شيخ محمّد عطا ، مريد و خليفهء شيخ شهاب الدّين سهروردى است . جامع معارف و علوم بود . در ناگور اقامت داشت . او با وصف كمالات باطنى بذلهسنج و لطيفهگوست . نقل است روزى شيخ موصوف و شيخ برهان الدّين و قاضى كبير به اتّفاق يكدگر مىرفتند و اسبى كه بر آن شيخ حميد الدّين سوار بود به غايت صغير بود . قاضى به طريق ظرافت گفت كه اسب شما به غايت صغير است . گفت : بلى ولى به از كبير است و رباعيى كه شيخ مذكور در مكتوبى به حضرت شيخ فريد الدّين گنج شكر نوشته و فريد الحق را بر آن حالتى رفت ، چنانچه در فؤاد الفؤاد و ثمرات القدس و اخبار الاخيار مسطور است و در بعضى تذكرهها تحت نامش مذكور است .
آن عقل كجا كه در كمال تو رسد ؟ * آن روح كجا كه در جلال تو رسد ؟
گيرم كه تو پرده برگرفتى ز جمال * آن ديده كجا كه در جمال تو رسد ؟
حسينى
حضرت امير حسينى مريد حضرت بهاء الدّين ذكريا ملتانى است و نامش حسين بن عالم بن ابى الحسن است . اصلش از غور و مدفنش هرات است و در بعضى كتاب مسطور است كه مريد شيخ ابو الفتح ركن الدّين نبيرهء حضرت بهاء الدّين ذكريا بود . بههرحال زاد المسافرين و نزهة الارواح و غيرهم از تصانيف اوست . در سنهء هفتصد و هژده از دنيا رحلت فرمود . « طاب ثراه » تاريخ وفات اوست . منه :
درد دلم از شمار دفتر بگذشت * اين قصّه به هر محفل و محضر بگذشت
اين واقعه در جهان شنيده است كسى * من تشنهء آب و آبم از سر بگذشت
حسن دهلوى
حضرت نجم الدّين حسن دهلوى ابن علاء السّنجرى است و مريد سلطان المشايخ نظام الدّين