باب الحاء
حنظله
حكيم حنظله ، معاصر امير يعقوب بن ليث و از ابو العبّاس مروزى مؤخّر و از ديگر قدما مقدّم است . « 1 » منه :
نازش « 2 » سپند گرچه بر آتش همى فكند * از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند
او را سپند و آتش « 3 » نايد همه « 4 » به كار * با روى همچو آتش و با خال چون سپند
حجّت
حكيم ناصر خسرو حجّت تخلّص ، افضل الفضلا و اعلم العلما بود و نسبت او با امام همام على موسى رضا عليه الثّنا مىرسد . مسطور است كه او در خدمت شيخ ابو الحسن خرقانى رسيد و خواست كه به توجّه شيخ از قيد ظاهر برآيد . شيخ فرمود كه تو اسير عقل ناقصى ، تو را با من چه صحبت و من اوّل روز اين مكّاره را سه طلاق دادهام . القصّه حكيم بعد مشاهدهء كرامت شيخ چندى به خدمت شيخ مانده ، اجازت سفر گرفت . آخر در سنهء 405 از اين جهان درگذشت . « 5 » هذا من ديوانه :
هامش
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 199 : از متقدّمين حكما و متكلّمين و صاحب ابيات متين است . ظهورش در روزگار آل ليث صفّار بود و در عهد آل طاهر شعر فارسى ظاهر نمود . اگرچه آل طاهر معتقد به شعر فارسى نبودهاند و در آن وقت هيچكس صاحب اين طرز زيبا نشده حكيم بناى گفتن شعر فارسى گذاشت . بر همهء شاعران مقدّم بود مگر بر ابو العبّاس مروى . ظهور وى در قرن دوم هجرى بود .
معاصرين وى محمود ورّاق و فيروز مشرقى بودند . وفاتش در سنهء 219 بوده است .
( 2 ) . مجمع الفصحا : يارم .
( 3 ) . همان : سپند و مجمر .
( 4 ) . همان : همى .
( 5 ) . دهخدا : ناصر بن خسرو بن حارث قباديانى بلخى مروزى ، ملقّب و متخلّص به حجّت و مكنّى به ابو معين ، به سال 394 در قباديان از نواحى بلخ در خانوادهاى كه به امور ديوانى و دولتى اشتغال داشتهاند متولّد شد . از ابتداى جوانى به تحصيل علم و ادب پرداخت و هم در جوانى به دربار سلطان محمود غزنوى و پسرش مسعود تقرّب جست . در سن چهل و سه سالگى از مشاغل ديوانى روى گرداند و به اتّفاق برادرش و غلامى هندى عازم حج شد . در اين سفر كه هفت سال به طول انجاميد بسيارى از بلاد را سياحت كرد . مدّت سه سال در مصر توقّف كرد و در آنجا به مذهب فاطميان گراييد . پس از آن از طرف المستنصر باللّه كه در آن زمان امام فاطميان بود ، به دعوت مردم به طريقهء اسماعيليه در خراسان مأمور شد . او به طرف خراسان آمد و به سال 440 به بلخ وارد و در آنجا ساكن شد . پس از چندى بخاطر نشر و ترويج مذهب اسماعيلى مجبور به فرار از بلخ شد و به مازندران و نيشابور و بالاخره به قلعهء يمگان در خاك بدخشان رفت و تا آخر عمر در همانجا ماند . وفاتش را به سال 471 يا 481 نوشتهاند . آثار منظوم و منثور بسيارى از وى باقى مانده است ، از جمله : ديوان اشعار ، مثنوى روشنايىنامه ، مثنوى سعادتنامه ، زاد المسافرين و . . .