جدايى
ديگر كس است . معلوم نيست از گذشتگان است يا غير آنها بود .
[ ربود ] صبر ز دل ، جان ز تن ، جدايى تو * جدايى تو چهها كرد با جدايى تو
جورى
صاحب طبع بلند بود و قانون خوب مىنواخت . منه :
به امّيد وفا تا كى جفا زان سيمتن بينم * كه از خوبان وفا ديده است در عالم كه من بينم ؟ « 1 »
جاويد مازندرانى
ملّا على حبش جاويد تخلّص مازندرانى ، مرد صاحب دست و دل فاضل بود و به حضرت بلال نسبت داشت ، لهذا به حبش مشتهر شد . در سنهء 1070 قضا كرد . او پيشتر دانش تخلّص مىنمود .
آخر جاويد قرار داد . منه :
برعكس مدّعاى دل خويش چون نگين * پيداست سرنوشت ز لوح جبين ما
*
مجنون كه خويش را به جنون روشناس كرد * پيداست عاشقى نتوان در لباس كرد « 2 »
جوهرى
ميرزا مقيم جوهرى تخلّص ، سخنورى است . او سفينهاى ترتيب داده اشعار شعرا به خطّ ايشان نويسانيده . معاصر محمّد قلى سليم و غيره است . صاحب طبع رساست . « 3 » منه :
دليل فايدهء خامشى بس است همين * كه چون زبان بگزيدى نمىگزد زنبور
هامش
اشعارش چيزى به نظر نرسيده است :گيرم كه توبه از مى گلگون كند كسى * با آن دو لعل توبهشكن چون كند كسى ؟دو بيت ديگر هم در آتشكدهء آذر آمده كه يك بيت در متن كتاب ما به نام جدايى ساوجى است و بيت ديگر در شرح شاعر بعدى آمده : ربود صبر ز دل . . .
( 1 ) . بيتى ديگر از روز روشن 185 :منِ ديوانه هر سنگ جفاى آن پريرو را * بتى مىسازم و دايم عبادت مىكنم او را( 2 ) . ابياتى ديگر از روز روشن 165 :تشنه هرچند كه در بزم به خونم باشند * با حريفان دلم از شيشهء مى صافتر است*گذشتن از لب ميگون به وقت سبزهء خط * چنان بود كه كسى توبه در بهار كند( 3 ) . نصرآبادى 136 : ولد استاد ميرزا على زرگر تبريزى ساكن عبّاسآباد اصفهان است . از اوست :فلك به چشم تنك ظرف شوكتى دارد * شكوه بحر به چشم حباب مىآيد