تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
در جوانى بودمى از صحبت پيران نفور * لا جرم با نوجوانان كار در شيبم فتاد بدگمان بودم ز بدمهريش ، ديدم مصحفى * فال بگشودم ، نظر بر حرف‌لا ريبم « 1 » فتاد

جعفر ساوجى

در همان عصر بود و به اين اسم بسيار كس از شاعران بوده‌اند . « 2 » از جمله اوست .
دل رفته [ و ] جانم هدف ناوك ناز است * اين‌ها همه از شوخى اظهار نياز است

جعفر كاشى

مير جعفر كاشانى ، معلّمى بود . منه :
افسوس كه شد صاف جوانى همه دُرد * باد آمد و برگ شادمانى همه برد زان روز كه برف پيرى آمد بر سر * آن شعله فرو نشست و آن آتش مرد « 3 »

جنّتى خراسانى

جنّتى خراسانى « 4 » است . تقى اوحدى احوالش نوشته . « 5 » منه :
شبى ز ناله به درد و الم بسر كردم * چو بيش داشت اثر ناله ، بيش‌تر كردم « 6 »

جعفر طالقانى

محمّد جعفر طالقانى است . اين اسم از بياض ميرزا صائب نوشته شد . منه :
هامش
( 1 ) . اشاره به بقره / 2 كه در اصل چنين است :لا رَيْبَ فِيهِ .( 2 ) . دهخدا : جعفر يا جعفرى ساوجى ، از راه شعر معاش خود نمىگذراند و در انواع شعر مهارت داشت . اصل او از ساوه بود و بعدها ساكن تبريز شد . ( 3 ) . اشعار ديگر از نصرآبادى 297 :خلقم همه رند و بو الهوس مىدانند * ميخواره و رندم ، همه كس مىدانند گويند مخور مى كه خداگير شوى * حق را مگر اين قوم عسس مىدانند*با نيك و بد ار چه دوستى كار من است * در خوبى دوستى به دشمن سخن است عاقل چو به راه خويش چاهى بيند * بيرون شدن از راه ، به راه آمدن است*زاهد به خرابات رهى پيدا كن * و اندر خور رحمت گنهى پيدا كن چون شيشه مريز صاف و دُردى كه تو راست * بنشين چو خم باده تهى پيدا كن( 4 ) . روز روشن 183 : جيتى خراسانى . ( 5 ) . دهخدا : از شاعران خراسان است . اگرچه طبع خوب داشت ولى طالعى نيكو نداشت و به فقر و فاقه مىگذرانيد . از اوست :به مى خوردن چو ساقى ساغر مى را دهن پوشد * چه شد كو را به سرپوش سواد چشم من پوشد( 6 ) . در روز روشن رديف « كرديم » است و بيت ديگر اين غزل چنين آمده :به كيميا چه توجّه كه ما به دولت عشق * رخى كه بود كم از خاك راه ، زر كرديم