خلق را راه سخن دادن به خود دردسر است * مرهم زخم زبان در حلقهء گوش كر است
جرنى
مولانا جرنى چرمگرى مىكرد . منه :
سر به بالين چو نهم غير دو چشم ترِ من * نيست يارى كه دمى گريه كند بر سر من
جميله
زنى فصيحه ، به طريق متعه در خانهء حبيب اللّه تركه بود . منه :
جز خار غم نرست ز گلزار بخت ما * آن هم خليده در جگر لختلخت ما
جلال قهستانى
خان آرزو گويد كه غالبا همان است كه به هندوستان به جلالاى طباطبا شهرت دارد . كتاب فيض كلّيات منشآت اوست . فقير گويد كه از آن جمله شانزده جزو مشتمل رسايل بعضى متضمّن مدح شاهجهان و بعضى خطب دواوين مثل خطبهء ديوان اسير و حكيم شفايى و ظفر خان احسن و غيرهم نزد مؤلّفند . خيلى داد سخنورى داده و طرز خاصّى گزيده است . در تعريف پادشاه :
فروغ دودهء صاحبقرانى * گواه صبح اوّل ، صبح ثانى
جلال الدّين اسدآبادى
مير جلال الدّين اسدآبادى است . منه :
سلطان رسل كه بود مولاى على * روزى كه به كتف آمدش پاى على
كمتر ز دو قوس بودش از قرب إله « 1 » * آن نيز تمام شد ز بالاى على « 2 »
جدايى ساوجى « 3 »
اين اسم از انتخاب شيخ محمّد على حزين نوشته شد . منه :
به پاى شمع گر پروانه ميرد « 4 » نيست دشوارش * چه باك از مردن آنكس « 5 » كه بر بالين بود يارش « 6 »
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيهء 9 از سورهء نجم .
( 2 ) . رباعى ديگر از نصرآبادى 201 :روزى كه ز مشكلات حل مىطلبند * آنجا نه ترانه و غزل مىطلبند
آوازه فكندهاى كه كار آسان است * اينها همه صوت است ، عمل مىطلبند( 3 ) . فرهنگ سخنوران ، جدايى ساوجى و جدايى ترمذى را يكى دانسته است .
( 4 ) . آتشكدهء آذر 219 : اگر پروانه سوزد .
( 5 ) . آتشكدهء آذر : از سوختن او را .
( 6 ) . آتشكدهء آذر ، اين بيت را از شاعرى به نام جدايى آورده و نوشته است : از حالش چيزى معلوم نشده و به غير از اين دو سه شعر از