فرّخ سير پادشاه عزّ امتياز داشت . بعد فوتش به ايران رفت و در آنجا از تيغ قهر نادر شاه به قتل رسيد . « 1 » منه :
چو شمع از نفس گرم من شود روشن * زنند بىتو اگر بر لب فگار انگشت « 2 »
جرأت
ملّا ظفر على جرأت تخلّص ، در ابتداء حال مدّتى سياحت نموده ، در مدرسهء صفاهان اقامت گزيد و صبر او با وجود حالت پرخوارى به درجهء كمال بود كه شبى سيصد بيضه خورد و با وصف اين اشتها هميشه بر قدر قليل طعام صابر بود . منه :
ساقى است ستيزه كار با ما * آيا چه كند خمار با ما
امروزى نيست ، از قديم است * ناسازى روزگار با ما
جامع
جامع تخلّص ، شخصى است . منه :
چون آفتاب بر در هر ذرّه جا مكن * چون سايه بر شكستهء ديوار خويش باش
جودت
ابو تراب بيگ جودت تخلّص ، سخنور خوشخيال است . تا عهد فرّخ سير پادشاه زنده بود .
منه :
راز خلق افشا نسازد هركه ترسد از خدا * بندبند از هم جدا شد قرعهء رمّال را « 3 »
*
ز رفعت بيشتر باشد صلابت خاكسارى را * ز بالا هركه مىبيند سوى پستى هراس آمد
*
دل بىكينهاى دارم كه جز الفت نمىداند * بود يك سورهء اخلاص قرآنى كه من دارم
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 485 : اصلش از قريهء جوزدان من بلوكات تسعهء اصفهان و نسبش به امير نجم ثانى مىرسد . در زمان نوّاب شاه طهماسب صفوى به منصب كلانترى دار السّلطنهء مزبور مباهى و در دولت نادرى در سنهء 1146 به خراسان مأمور و حسب الحكم آن پادشاه قهّار با ميرزا اشتهاردى و ميرزا كاظم اصفهانى ميان رى و كاشان در صحراى نمك شهيد شد .
( 2 ) . ابيات ديگر اين غزل از آتشكدهء آذر :اگر زنم به لب از دست آن نگار انگشت * شود چو غنچه ز خون دلم نگار انگشت
برآيد از رگ من ناله گر بخارم تن * بدان مثابه كه مطرب زند به تار انگشت
به كار بستهام از هيچ ره گشادى نيست * مگر دمى كه غمت را كند شمار انگشت
به تلخكامى ايّام شاد باش و مزن * به شهد كاسهء هر سفله زينهار انگشت( 3 ) . در روز روشن 173 ، اين بيت به نام جلال الدّين حسين نيشابورى آمده است .